آيت الله بهجت

در محضر بزرگان

حضرت آیت اللّه العظمی بهجت (قدّس سرّه )

 

ما براى اوقات خواب خود افسوس مى­‏خوريم كه چرا براى نماز شب بيدار نمى ‏شويم، در صورتى كه اوقات بيدارى را به غفلت مى­گذرانيم!

زيرا اگر در بيدارى به توجّه و بندگى مشغول بوديم، توفيق بيدارى شب را نيز براى تهجّد و خواندن نافله‏­ى شب و تلاوت قرآن پيدا مى‏­كرديم.

 

بهجت عارفان در كلام آيت الله مصباح

بنده خیال می­کنم چیزی­که در زندگی ایشان کاملاً بیّن بود و هر کس اندکی با ایشان معاشرت پیدا می­کرد یا از فرمایشات ایشان استفاده می­کرد متوجّه می­شد این بود که ایشان تمام سخنان و رفتارشان روی یک محور متمرکز بود و آن این­که تقرّب به خدای متعال یا کمال حقیقی برای انسان جز در سایه اطاعت خدا و عمل به دستورات شریعت حاصل نمی­شود. تکیه­کلام ایشان انجام واجبات و ترک محرمات بود. هرکه از ایشان می­پرسید چه باید بکنیم چه دستور اخلاقی شما توصیه می­کنید محورش همین بود.

انجام واجبات ترک محرّمات

 تکیه­کلام ایشان در تمام مدّتی که ما خدمت ایشان می­رسیدیم و گاهی صحبت از مسائل اخلاقی و معنوی می­شد، مسلّمات شریعت بود، این مطلب را بارها تأکید می­کردند که اگر ما آنچه از شریعت می­دانیم عمل کنیم خدا آنچه لازم باشد به ما خواهد فهماند، لزومی ندارد که بگردیم دنبال یک چیزهایی که خیلی مجهول هست، می­فرمودند:

هرچه در شریعت بیشتر روی آن تأکید شده و آیات قرآن و روایات، بیشتر به آن تأکید کرده دلیل آن است که آن راه، راه تقرّب به خدا و مهم­تر و مؤثّرتر است.

 

خوشه اي از خرمن دستورالعمل هاي بهجت عارفان

دستورالعمل اول:

بسمه تعالی

هیچ ذکری، بالاتر از «ذکر عملی» نیست؛

هیچ ذکر عملی، بالاتر از « ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست.»

و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق، بدون«مراقبه دائمیّه»، صورت نمی­گیرد.

 

دستور العمل دوم

بسمه تعالی

من کلام علی(علیه السلام):

«إعلم أنّ کلّ­شیءٍ من عملک تبع لصلاتک:

بدان که هر چیزی از عمل تو تابع نماز توست »؛

علیکم بالمحافظة علی الصّلوات الخمس فی اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکلّ إلیه تعالی فیها، لاتفوتکم السعادة إن شاء الله تعالی:

بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنج­گانه در اوّلین وقت­های آن­ها و بر شما باد به روی نمودن و توجّه با تمام وجود بسوی خدای تعالی(در این صورت) سعادت را از دست نخواهید داد إن شاء الله تعالی.

                                                                       

دستور العمل سوم

بسمه تعالی

آقایانی که طالب مواعظ هستند، از ایشان سؤال می­شود: آیا به مواعظی که تا حال  شنیده اید، عمل کرده­اید، یا نه؟

آیا می دانید که: «هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می فرماید».
آیا اگر عمل به معلومات- اختیاراً - ننماید، شایسته است توقّع زیادتی معلومات؟

آیا باید دعوت به حق، از طریق لسان باشد؟ آیا نفرموده:«با اعمال خودتان، دعوت به حق بنماید؟»

آیا طریق تعلیم را باید یاد بدهیم، یا آن­که یاد بگیریم؟

آیا جواب این سؤال­ها از قرآن کریم: (والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا)، و از کلام معصوم:«من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم یعلم» و «من عمل بما علم، کفی ما لم یعلم»،[جواب روشن نمی­شود؟]

خداوند توفیق مرحمت فرماید که آنچه را می­دانیم، زیر پا نگذاریم و در آنچه نمی­دانیم، توقّف و احتیاط نمائیم تا معلوم شود.

نباشیم از آن­ها که گفته­اند:

پی مصلحت مجلس آراستند             نشستند و گفتند و برخاستند!

 

دستور العمل چهارم

بسمه تعالی

الحمدلله رب العالمین، و الصّلاة علی سیّد الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطّاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.

جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می­کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطّلاع پوشیده نیست.                          

و اگر بگویند کلمه­ای می­خواهیم که امّ­الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.
پس عرض می­کنم که غرض از خلق، عبودیّت است

(و ما خلقت الجنّ و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 )

و حقیقت عبودیّت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح و ترک معصیت، حاصل نمی­شود به­طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت «و لاأقول سبحان­الله والحمدلله، لکنّه ذکرالله عند حلاله و حرامه».

ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می­داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می­رسد؛ و او را پیغمبر صلوات­الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای این­که منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.

پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.

پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسّل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقررّه خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آن­ها نماییم تا کامیاب شویم.
دیگر توضیح نخواهید و آن­که عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت[کنید]، خودش توضیح خود را می­دهد.                          

اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می­گویم:«اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی­شدیم»؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛«ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتّی أخذ علی العلماء أن یعلّموا».
مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملیّه بالاتر است از نصایح قولیّه «کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم»

وفقّنا الله و ایاّکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه

و السّلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطّاهرین

واللعن علی أعدائهم أجمعین.

 

دستور العمل پنجم

بسمه تعالی

کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.

آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقّف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.

 

دستور العمل ششم

بسمه تعالی

گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
بارها گفته­ام و بار دگر می­گویم:«کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می­داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می­داند که آنچه را که می­داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی­داند، باید احتیاط کند.»

                                                                                                        

 

دستور العمل هفتم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله وحده، و الصّلاة علی سیّد انبیائه و علی آله الطیّبین، و اللعن علی أعدائهم اجمعین.
جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله:

1.   نصیحت در جزئیّات است، و موعظه، اعمّ است از کلیّات و جزئیّات؛ ناشناس­ها و همدیگر را نصیحت نمی­کنند.         

2.   «من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم»؛«[من عمل بما علم] کفی ما لم­یعلم»؛ (والّذین جاهدوا فینا، لنهدیّنهم سبلنا).

آنچه می­دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی­دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته­اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده­اید و می­دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.

3.   همه می­دانند که «رساله عملیّه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیّه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی­توانند بگویند:«ما نمی­دانیم چه بکنیم و چه نکنیم».

4.   کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آن­ها نمایید، آنچه می­کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی­کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه­های وصول به مقاصد عالیّه است؛«کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم»؛ مواعظ عملیّه، بالاتر و مؤثّرتر از مواعظ قولیّه است.

5.   از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیّه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآن­ها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرّفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آن­ها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.

و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوت­ها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدّل می­شوند؛ پس، مجالست با ضعیف­الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آن­ها- سبب می­شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آن­ها را یاد بگیرد:

«جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی­الاخرة عمله»

6.   از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می­کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیّئات است:

(و ما خلقت الجنّ و الانس إلا لیعبدون).

 

عبودیّت ترک معصیت در عقیده و عمل

بعضی گمان می­کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده­ایم!! غافلند از این­که معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرّم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است.

محاسن اخلاق شرعیّه و مفاسد اخلاق شرعیّه، در کتب و رسائل عملیّه، متبین شده­اند.

دوری از علماء و صلحاء، سبب می­شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمن­های بَخس و غیرمبارک، همۀ این­ها مجرّب و دیده شده است.
از خدا می­خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفّقیت به «عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت» قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویّه و اخرویّه است، تا این­که ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است. البتّه اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی­شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی­شد.

«و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکّلت، و إلیه انیب».

و الحمدلله أوّلاً و آخراً، والصّلاة علی محمّد و آله الطّاهرین و اللعن الدّائم علی أعدائهم أجمعین»

 

دستور العمل هشتم

بسمه تعالی

کسی که به خالق و مخلوق، متیقن و معتقد باشد، و با انبیاء و اوصیاء صلوات الله علیهم، جمیعًا مرتبط و معتقد باشد، و توسّل اعتقادی و عملی به آن­ها داشته باشد، و مطابق دستور آن­ها حرکت و سکون نماید، و در عبادات، «قلب» را از غیرخدا، خالی نماید، و فارق­القلب، نماز را که همه چیز تابع آن است انجام دهد، و با مشکوک­ها، تابع امام عصرعجل الله له الفرج باشد، و هر که را امام، مخالف خود می­داند با او مخالف باشد، و هر که را موافق می­داند با او موافق،[و] لعن نماید ملعون او را، و ترحّم نماید بر مرحوم او و لو علی سبیل الاجمالی؛ هیچ کمالی را فاقد نخواهد بود و هیچ وِزر و وبالی را واجد نخواهد بود.   

  والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته  

 

دستور العمل نهم

بسمه تعالی

هیچ ذکری، بالاتر از «ذکر عملی» نیست؛ هیچ ذکر عملی، بالاتر از « ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست». و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق، بدون«مراقبه دائمیّه»، صورت نمی­گیرد.

                                                                                                                           

دستور العمل یازدهم

بسمه تعالی

جماعتی هستند که وعظ و خطابه و سخنرانی را که مقدمه عملیات مناسبه می­باشند، با  آن­ها معامله ذی­المقدمه می­کنند، کأنه دستور این است که «بگویند و بشنوند، برای این­که بگویند و بشنوند!» و این اشتباه است.

تعلیم و تعلّم، برای عمل، مناسب است و استقلال ندارند. برای تفهیم این مطلب و ترغیب به آن فرموده­اند: «کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم» با عمل بگویید و از عمل یاد بگیرید و عملاً شنوایی داشته باشید.

بعضی می­خواهند معلّم را تعلیم نمایند، حتّی کیفیت تعلیم را از متعلّمین یاد بگیرند.
بعضی «التماس دعا» دارند، می­گوییم «برای چه؟» درد را بیان می­کنند، دوا را معرفی   می­کنیم، به جای تشکّر و به کار انداختن، باز می­گویند:«دعا کنید!»

دور است آنچه می­گوییم و آنچه می­خواهند؛ شرطیّت دعا را با نفسیّت آن مخلوط می­کنند. ما از عهده تکلیف، خارج نمی­شویم، بلکه باید از عمل، نتیجه بگیریم و محال است عمل، بی­نتیجه باشد و نتیجه، از غیرعمل، حاصل شود؛ این طور نباشد:

پی مصلحت، مجلس آراستند، نشستند و گفتند و برخاستند! خدا کند قوّال نباشیم، فعّال باشیم؛[مبادا] حرکت عملیّه بدون علم بکنیم [و] توقّف با علم بکنیم. آنچه می­دانیم بکنیم، در آنچه نمی­دانیم، توقّف و احتیاط کنیم تا بدانیم؛ قطعًا این راه پشیمانی ندارد.
به همدیگر نگاه نکنیم، بلکه نگاه به «دفتر شرع» نماییم و عمل و ترک را مطابق با آن نماییم.

 

دستور العمل دوازدهم

بسمه تعالی

همه می­دانیم که رضای خداوند اجّل، با آن­که غنیّ بالذّات [است] و احتیاج به ایمان بندگان و لوازم ایمان آن­ها ندارد، در این است [که]:

بندگان، همیشه در مقام تقرّب به او باشند، پس می­دانیم که برای حاجت بندگان به تقرّب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرّب،[خداوند] محبّت به یاد او و ادامه یاد او دارد.

پس می­دانیم به درجه اشتغال به یاد او، انتفاع ما از تقرّب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر کوشا باشیم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهیم بود؛ و فرق بین ما و سلمان سلام الله علیه، در درجه طاعت و یاد او که مؤثّر در درجه قرب ما است، خواهد بود. و آنچه می­دانیم که اعمالی در دنیا محل ابتلاء ما خواهد شد، باید بدانیم؛ که آن­ها هر کدام مورد رضای خداست، ایضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است.

پس باید بدانیم که هدف باید این باشد که تمام عمر، صرف در یاد خدا و طاعت او و عبادت، باید باشد، تا به آخرین درجه قرب مستعد خودمان برسیم، و گرنه بعد از آن­که دیدیم بعضی، به مقامات عالیّه رسیدند و ما بی­جهت، عقب ماندیم، پشیمان خواهیم شد.

وقفنا الله لترک الاشتغال بغیر رضاه بمحمّد و آله صلوات الله علیهم اجمعین.

 

دستور العمل سیزدهم

بسمه تعالی

الحمدلله وحده و الصّلاة علی سیّد الانبیاءِ محمّد و آله سادة الأوصیاء الطّاهرین و اللعن الدّائم علی اعدائهم من الأوّلین و الآخرین.

و بعد، مخفی نیست بر اولی­الألباب که اساس­نامه حرکت در مخلوقات، شناختن محرّک است که حرکت، احتیاج به او دارد، و شناختن «ما منه الحرکه و ما إلیه الحرکه و ما له الحرکه»، یعنی بدایت و نهایت و غرض، که آن به آن، ممکنات، متحرک به سوی مقصد می باشند.

فرق بین عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آن­ها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آن­ها است در ابتدا.

پس، اگر محرّک را شناختیم و از نظم متحرّکات، حسن تدبیر و حکمت محرّک را دانستیم، تمام توجّه ما به اراده تکوینیّه و تشریعیّه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترین شهید باشد؛ و وای به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد. در عواقب این حرکات، جاهل می­گوید: «ای کاش خلق نمی­شدم»، عالم می­گوید:

«کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمایم و باز برگردم و حرکت نمایم و شهید حق بشوم».

مبادا از زندگی خودمان، پشیمان شده برگردیم؛ صریحًا می­گویم: ـ مثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصی در یاد منعم حقیقی است و نصف دیگر در غفلت، نصف زندگی، حیات او محسوب و نصف دیگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خویش و عدم نفع.

خداشناس، مطیع خدا می­شود و سر و کار با او دارد؛ و آنچه می­داند موافق رضای اوست، عمل می­نماید؛ و در آنچه نمی­داند، توقّف می­نماید تا بداند؛ و آن به آن، استعلام می­نماید و عمل می­نماید، یا توقّف می­نماید؛ عملش، از روی دلیل؛ و توقّفش، از روی عدم دلیل.

آیا ممکن است بدون این­که با سلاح اطاعت خدای قادر باشیم، قافلۀ ما به سلامت از این رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آیا ممکن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غیر او باشد؟ پس قوت نافعه باقیّه نیست، مگر برای خداییان، و ضعفی نیست مگر برای غیر آن­ها.
حال اگر در این مرحله، صاحب یقین شدیم، باید برای عملی نمودن این صفات و احوال، بدانیم که این حرکت محقّقه از اوّل تا به آخر، مخالفت با محرّک دواعی باطله است، که اگر اعتنا به آن­ها نکنیم، کافی است در سعادت اتصال به رضای مبدأ اعلی:

«أفضل زاد الراحل إلیک عزم إرادة».

والحمدلله اوّلاً و آخراً، و الصّلاة علی محمد و آله الطّاهرین و اللعن الدّائم علی أعدائهم أجمعین.

 

گرو ه مطالعات تربیّت اخلاقی

معاونت تهذیب حوزه­های علمیّه