شرح حديث توسط مقام معظم رهبري

 

کنترل خشم وعصبانیت

 

من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

وقال رجلٌ اَوْصِنى، فقال صلى الله عليه وآله وسلّم: لاتَغضَب، ثم أعادَ عليه، فقال: لاتَغضَب، ثمّ قال: ليس الشّديد بِالصّرَعَةِ*، انّما الشديدُ

الذی يَملكُ نفسه عند الغضبِ.

(تحف العقول صفحه 47)


مراد از لاتغضب قهراً عصبانى‌شدن خارج از اختيار نيست بلكه عصبانيت ارادى است يعنى عصبانيت را اعمال نكن، خشم خود را رها نكن.فرد قوى آن كسى نيست

كه هنگام كشتى گرفتن و زورآزمايى افراد ديگر را به زمين مى‌زند بلكه كسى است كه هنگام خشم خود را نگه مى‌دارد.

مراد از عصبانيت هم، تنها عصبانيت‌هاى زودگذر نيست بلكه شامل موردى هم مى‌شود كه انسان از شخصى خشمگين است، آنگاه او را در ميدان‌هاى مختلف

زندگى تعقيب مى‌كند تا در فرصتى مناسب، انتقام خود را از او بگيرد.

مهاركردن خشم و شهوت در همه زندگى اثر مى‌گذارد.

عفت

 

من مواعظ علی بن الحسين (عليه السلام):

 

ما من شىءٍ أحبّ إلى اللّه بعد معرفته من عفّة بطن وفرج، وما من شىءٍ أحبّ إلى اللّه من أن يسأل.

 

(تحف‌العقول ص 282)

علت اينكه حضرت، محبوب‌ترين امور نزد پروردگار را بعد از معرفت خدا، عفت بطن و فرج، دانسته و ساير واجبات و عبادات مثل نماز را ذكر نفرموده، اين است كه: عفت، جلوگير عامل مزاحم است و هميشه، تأثير عامل مزاحم، بيشتر از عامل مُعِدّ است، مثل اين است كه كسى غذاهاى مفيد و مقوى مصرف كند اما از آن طرف بطور منظم يك سم يا ميكروبى را وارد بدن نمايد بديهى است اثرى نخواهد كرد. در مسائل معنوى، نيز اگر انسان عبادات زيادى انجام دهد اما مرتباً ميكروب گناه را در كالبد روح خود وارد كند، اثر عباداتش خنثى مى‌شود. ولى اگر آئينه قلب خود را با گناه تيره نكند فطرت الهيش او را به رشد و كمال هدايت مى‌نمايد. پس ترك گناه اهم از فعل عبادت است و لذا شيطان بيشتر انسان را به گناه وسوسه مى‌كند تا ترك عبادت، چون وقتى گناه بر آدمى سيطره پيدا كرد عبادات او موجب تقرّب وى نخواهد شد. پس محبوب‌ترين كارها، ترك دو گناه است يكى گناه بطن كه ارتباط پيدا مى‌كند با دنياطلبى، مال‌اندوزى و طمع‌ها و ديگرى شهوات جنسى است.

حسن خلق

 

من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم:

 

خياركم أحسنكم أخلاقاً، الذين يَألفون و يُؤلفون

 

(تحف العقول، صفحه 45)

 

بهترين شما، كسانى هستند كه برخوردشان با مردم، از همه بهتر است. چهره‌اى گشاده دارند كه مردم رغبت مى‌كنند با آنان انس و الفت بگيرند. معناى روايت، اين نيست كه اگر كسى پاى‌بندِ عمل به تكليف شرعى نيست ولى خوش‌برخورداست بر كسى كه وظائف دينى خود را انجام مى‌دهد ولى گشاده‌رو نيست،ترجيح دارد؛ بلكه مراد اين است فرد مؤمنى كه وظائف خود راانجام مى‌دهد و حسن خلق هم دارد بر مؤمنى كه خوش اخلاق نيست برترى دارد.

(از احاديث منتخب رهبرمعظم انقلاب «دام ظله»درشروع درس خارج)

          غفلت نكردن از قضاوت صحیح در مورد خود

 

من مواعظ علی بن الحسين (عليه السلام):


          كم من مفتونٍ بحسن القول فيه، وكم من مغرورٍ بحسن الستر عليه، وكم من مستدرجٍ بالإحسان عليه

(تحف العقول صفحه 281)

چه بسا افرادى كه فريب تعريف‌ها و تحسين‌هايى كه مردم از آنان مى‌نمايند مى‌خورند. انسان نبايد فريفته قضاوتهاى مردم درباره خودش شده و بخاطر تساويل نفسانى از قضاوت صحيح در مورد خودش غفلت ورزد و توجه به اين مسأله بالخصوص براى مسئولين حائز اهميت است.

و همچنين انسان نبايد از اينكه خداوند عيوب او را پوشانده مغرور شود و خيال كند كه هميشه بديهاى او مستور مى‌ماند. چه بسا خداوند در همين دنيا آنها را فاش كند و اگر در اين دنيا هم با لطف و احسان خود فاش نكرد در قيامت (روزى كه باطن افراد ظاهر مى‌شود) آشكار كند. لذا ائمه (عليهم السلام) همانطور كه در دعاى شعبانيه نقل شده از خدا مى‌خواستند كه: «الهى لا تفضحنى يوم القيامة على رؤس الاشهاد.»

و چه بسا افرادى كه در اثر نعم الهى گرفتار استدراج مى‌شوند، «وسنستدرجهم من حيث لا يعلمون».
پس نبايد ما بخاطر تمجيدهاى مردم و ستر الهى و اعطاى نعم او از قضاوت صحيح در مورد خود غفلت نمائيم

 

خواستن یقین و عافیت ازخدا

من خطبة علی عليه السلام المعروفة بالديباج:


عِبَادَ اللَّهِ سَلُوا اللَّهَ الْيَقِينَ فَإِنَّ الْيَقِينَرَأْسُ الدِّينِ وَ ارْغَبُوا إِلَيْهِ فِي الْعَافِيَةِ فَإِنَّ أَعْظَمَالنِّعْمَةِ الْعَافِيَةُ فَاغْتَنِمُوهَا

لِلدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ .

(تحف العقول صفحه 150)

 

يقين، مراتبى دارد، وهر مرتبه‌اى از آن كه فرض شود، مرتبه‌ى بالاترى براى آن وجود دارد، لذا ائمه اطهارعليهم السلام با اين كه در مراتب عاليه يقينبودند باز هم از خدا طلب يقين مى‌نمودند.

دراين حديث، يقين تشبيه به رأس شده چون همانطور كه سر منشأ هدايت حركات و سكنات آدمى است، يقين هم در دين انسان چنين نقشى را دارد

و تحصيل يقين از دو راه ممكن است:يكى تأمل و تفكر در دلائل و مبادى دين و حقانيت شرع مقدس اسلام و ديگرى توجه به ذات مقدس الهى و تضرّع و خضوع در پيشگاه با عظمت او.
عافيت كه در روايات آمده آن چيزىنيست كه ما در عرف خودمان از آن تعبير به عافيت‌طلبى مى‌كنيم، كه انسان در كنجى خزيده و در ميدان جهاد وارد نشده با وظائف بزرگِ زندگى مواجه نگردد. بلكه مراد،عافيت در اعتقاد و عمل و محفوظماندن از وساوس شيطانى و نفسانى است. انسان در ميدانجنگ هم بايد از پروردگار طلبعافيت كند يعنى از او بخواهد كه دچار شك و ترس و تزلزل نشود. امام سجاد (عليهالسلام) در دعاى بيست‌ و سوم صحيفه سجاديه به ابعاد مختلفعافيت، اشاره كرده و آنرا از پروردگار طلب نموده‌اند.

ملاک پيروي از گفته‌ها

«عَنْ أَبُو جَعْفَرٍ (ع) يَا صَالِحُ اتَّبِعْ مَنْ يُبْكِيكَ وَ هُوَلَكَ نَاصِحٌ وَ لَا تَتَّبِعْ مَنْ يُضْحِكُكَ وَ هُوَ لَكَ غَاشٌّ وَسَتَرِدُونَ عَلَى

اللَّهِ جَمِيعاً فَتَعْلَمُون»

کافى، ج 2، ص683

فى الكافى والتّهذيب، عن الباقر (عليه‌السّلام): [حضرت امام محمدباقر عليه‌السلام فرمودند:]«اتّبع من يبكيك و هو لك ناصح»؛ [از] آن كسى كه حرفهایى به تو مي زند كه آنقدر تلخاست كه تو را به گريه مى‌آورد، اما خيرخواه توست؛ حرف او را قبول كن. «اتّبع» يعنىحرف او را گوش كن، بپذير؛ [اگرچه] تلخ است، ليكن به نفع توست.

«و لا تتّبعمن يضحكك و هو لك غاش»؛ ولى گوش نكن، پيروى نكن از حرف آن كسى كه حرفهاى شيرينىميزند كه خوشت مى‌آيد و لبهاى تو را به تبسم باز ميكند، اما «و هو لك غاش»؛ فريبگراست، غش ميكند با تو، خيرخواهى ندارد، از روى بددلى و بدخواهى است، [ولي] حرفىميزند كه تو خوشت بيايد؛ از اين شخص پرهيز كن. «و ستردّون الى اللَّه جميعافتعلمون»؛ وقتى پيش خداى متعال رفتيد، آنگاه حقايق دلهاى يكديگر را آنجا خواهيدفهميد.

حضرت در جلسه‌اي که با افرادي مواجه بودند، نگاههای خودشان را بين افراد حاضر، بين اصحابشان بالسّويه تقسيم مي‌کردند.

في الکافي، عنالصادق(عليه‌السلام): 

کان رسول الله(صلي‌الله‌عليه‌وآله) يُقَسِّملحظاتِه بينَأصحابِه فيَنظُر الي ذا و يَنظر الي ذا بالسّويّة، قال: و

لم‌يَبسُطرسول الله(صلي‌الله‌عليه‌وآله) رِجلَيه بين اصحابِه قطّ، و إن کان لَيُسافِحُهالرجل فمايَترُک رسول الله

(صلي‌الله‌عليه‌وآله) يَدَه مِن يدِه حتّی يکونَ هوالتّارک. فلمّافَتَنوا لِذلک کان رجل إذا سافَحَه مالَ بيدِه، فنَزعها مِن

يده.

امام صادق(عليه‌السلام) دربارۀ رسول اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله) مي‌فرمايد: آن حضرتدرجلسه‌اي که با افرادی مواجه بودند، نگاههای خودشان را بين افراد حاضر، بيناصحابشان بالسّويه تقسيم مي‌کردند. واقعاً چه اهتمامي به مساوات و عدالت انساندراين بزرگوار مشاهده مي‌کند. به همه بالسّويه نگاه کردن، کار سختي است. حضرتفرمود:رسول گرامي(صلي‌الله‌عليه‌وآله) هرگز پايشان را در مقابل اصحابشان درازنکردند.شماملاحظه کنيد آن زمان با آن عادات عرب جاهلي آن دوره، بعضي اوقات عرببدوي مي‌آمد،خدمتحضرت، پايش را دراز مي‌کرد در دامن حضرت- چون مستحب شده بود کهناخنها رابگيرند-مي‌گفت: يا رسول الله! ناخنهای پای من را بگير! در يک چنين فضايي،اين بزرگوار اين‌طور رفتار مي‌کردند، برابر اصحاب خودشان هرگز پاهايشان را درازنمي‌کردند، وقتي کسي باآن بزرگوار مصافحه مي‌کرد، دست مي‌داد، حضرت دستشان را ازدستاو جدا نمي‌کردند تااو جدا بکند. تا او دست حضرت را رها نمي‌کرد، حضرت دستشان راکنار نمي‌کشيدند.اصحاب پيغمبر، اوّل ملتفت نبودند، همين‌طور دست حضرت را نگهمي‌داشتند.مدّتي دستآن بزرگوار در دستشان بود، خسته مي‌شدند. بعد که فهميدند حضرت به جداکردن دست ابتدا نمي‌کند،«مالَ بيده»، بعد از لحظه‌‌اي، دستشان را مي‌کشيدند کهحضرت به زحمت نيفتند. اينها اخلاقياتي است از رسول خدا که اُسوه است؛ يعنيقلّهاست، قلّۀ عالياين بزرگوار است. درست است که ما به قلّه نخواهيم رسيد، امّا بهسمت و جهت قلّهبايد حرکت کنيم. اين، نشان‌دهندۀ نوع جهت‌گيريِ اخلاقي و ادبي مامردمي است که خودمان را پيرو آن بزرگوار مي‌دانيم. احترام مردم را حفظ کردن، تأدّبدرمقابل مردمداشتن. حال، شما فاصلۀ علم آن بزرگوار را با مردم عادي و بي‌سواد آندوران ببنيد،چه فاصلۀ غير قابل تصوري است. علماء و انبياء و ائمّه(عليهم‌السلام)بهآن بزرگوار نمي‌رسند، چه رسد به مردم عادي‌اي که آنجا اطراف حضرت بودند. با آنهاپيغمبر خدا اين‌طور رفتار مي‌کرد. اين، نشان‌دهندۀ اين است که ما با مردم، باعوامالناس، باکساني که با ما معاشرت مي‌کنند چگونه بايد رفتار بکنيم. اينها همه‌اشبراي ما درساست و انصافاً بعضي از اين جوانهاي زمان ما تأدّبشان خوب است. يکيازاين شهدای معروفکه ايشان را مي‌شناسيد، قبل از اينکه به شهادت برسد دستش مجروحشده بود، پيش منآمد. من خيلي اين جوان را که مشهدي بود، دوست مي‌داشتم، از سابقايشان را مي‌شناختم.او را بغل گرفتم، دستش را فشار مي‌دادم، متوجّه نبودم که اينآقادستش مجروح است ودرد مي‌کند، ايشان تحمّل کرد و حرفي نزد. بعد به من گفتندايشان دستش مجروح است وشما همين‌طور دستش را فشار مي‌داديد. ببينيد! اين جوانهاتأدّبشان و تخلّقشان بهاخلاق الهي اين‌طوري است. غرض، ما بايد بيشتر در اين جهتحرکت کنيم.

انسان بدون بصيرت و آگاهى در مسائل و معارف دينى، هرگز به هدف حقيقى خود كه همان قرب الى الله است، نمي ‏رسد

از حكمتهاى امام صادق «عليه السلام:

العاملعلى غير بصيرةٍ كالسائر على غير طريق، فلا تزيده سُرعة السير اِلا بُعداً.

(تحف العقول ،صفحه 362)

انسانى كه مي خواهد به سوى مقصدى بروداگر در اثر اشتباه يا ندانستن راه، خلاف جهت مقصد حركت كند، هرچه بيشتر و تندتربرود از مسير اصلى خود دورتر مي ‏گردد. و انسانى هم كه بدون بصيرتو آگاهى در مسائلو معارف دينى وارد عمل شود، هرگز به هدف حقيقى خود كه همان تكامل و قرب الى اللهاست، نمي ‏رسد.

(از احاديث منتخب رهبرمعظم انقلاب «دام ظله» درشروع درس خارج)

رحمت الهي اين گونه نيست كه خودش به سراغ انسان بيايد بلكه بايد آن را طلب نمود

از حكمتهاى امام صادق «عليهالسلام» به ابن جندب:

و قيل له «عليه السلام»: قوميعملون بالمعاصى ويقولون: نرجوا فلا يزالون كذلك حتى يأتيهم الموت.فقال

«عليه السلام»: هؤلاء قوميترجحّون في الأمانيكذبوا ليس يرجون انّ مَن رجا شيئاً طلبه، ومَن خاف مِن

شى‏ءهرب منه.

(تحف العقول ،صفحه 362)

حضرت صادق (عليه السلام) در مورد افرادى كه مرتكب گناه مي شوند، لكن مي گويند: «ما اميدوار به رحمت پروردگار هستيم»، فرمود: اينان، غرق در پندارها و توهّمات خود مي ‏باشند و درادعاى خود كاذب بوده، در حقيقت اميد ندارند، زيرا اگر كسى واقعاً به چيزى، اميدوار باشد. دنبال آن مي رود و اگر از چيزى، بترسد، از آن مي گريزد.

آمرزش گناهان، از مظاهر رحمت رحيميه الهى است، و اين رحمت اين گونه نيست كه خودش به سراغ انسان بيايد،بلكه بايد آن را طلب نمود. همان گونه كه پيامبر و ائمه‏ى معصومين «عليهم السلام» و اولياء الهى، به خاطر ترس از گناهان، آن همه راز و نياز و مناجات با پروردگار نموده و آن قدر اشک مي ريختند.

پروردگارا ! ما را از پيروان راستين آنان قرار ده.

(از احاديث منتخب رهبر معظم انقلاب «دام ظله» درشروع درس خارج)

بزرگترين خطر براى انسان آن است كه از گناهان خود غافل شود

از حكمتهاى امام صادق «عليهالسلام»

إذا رأيتم العبد يتفقد الذنوب من الناس ناسياً لذنبه فاعلموا أنه قد مكربه.

(تحف العقول، صفحه 364)

اگر كسى همواره به دنبال كشف عيوب مردم بوده و گناهان آنان را تفحص نمايد ،اما گناهان و خطاهاى خود رافراموش كند، چنين انسانى دچار مكر و فريب شده و به وادى خطرناكى دچار شده است.

زيرا بزرگترين خطر براى انسان آن است كه از گناهان خود غافل شود، چون اين امر موجب می‏گردد كه در صدد اصلاح خود برنيايد و چنين فردى فريب خورده است.

(از احاديث منتخب رهبر معظم انقلاب «دام ظله» درشروع درس خارج)

اگر كسى به زيور علم و دانش آراسته نباشد نمى‏توان او را خوشبخت و سعادتمند دانست

از حكمتهاى امام صادق «عليه السلام»

لاينبغى لمن لم يكن عالماً أن يعدّ سعيداً، ولا لمن لم يكن ودوداً أن يعدّ حميداً، ولا لمن لم يكن صبوراً أن يعدّ

كاملاً، ولا لمن لا يتقى ملامة العلماء وذمّهم أن يرجى له خير الدنيا والآخرة، وينبغى للعاقل أن يكون صدوقاً

ليؤمن على حديثه وشكوراً ليستوجب الزيادة.

(تحف العقول،صفحه 364)

از ديدگاه اسلام،ارزش علم و دانش تا آنجا است كه مى‏فرمايد اگر كسى به زيور علم و دانش آراسته نباشدنمى‏توان او را خوشبخت و سعادتمند دانست.

البته همه علومِ سودمند منزلت والایی دارند، لكن بديهى است كه اگر ملاك سعادت را علم بدانيم طبعاً همه علوم در يك پايه نيستند؛بلكه هر علمى كه بيشتر عامل سعادت و خوشبختى براى فرد و جامعه باشد ارزش بيشترى دارد.

و كسى كه طبيعت دوستى و مهربانى ندارد و هميشه و با همه كس سر جنگ ودشمنى دارد انسان پسنديده‏ اى نيست. و كسى كه صبر و بردبارى و پايدارى ندارد سزاوار نيست كه انسان كاملى شمرده شود، زيرا صبر اولين منزل كمال است. كسى كه صبرندارد با برخورد به اولين مشكل از پاى مى‏نشيند و در نتيجه در هيچ زمينه‏ای نمى‏تواند به سرمنزلِ كمال برسد. و كسى كه از ملامت و مذمّت عالمان و دانشمندان باكى ندارد، براى او اميد نيكبختى در دنيا و آخرت نيست.

(از احاديث منتخب رهبر معظم انقلاب «دام ظله» درشروع درس خارج)

خشيت و ترس از خدا، ناشى از علم وآگاهى است

از حكمتهاى امام صادق «عليهالسلام»:

كَفى بخشية الله علماً. وكفى بالاغترارِ به جهلاً

(تحف العقول ،صفحه 364)

خشيت و ترس از خدا،ناشى از علم و آگاهى است؛ زيرا كسى كه اجمالاْ بداند خداوند، چه قدر به او نعمت داده و چه حق عظيمى به گردن او دارد و نيز گوشه‏اى از عظمت نامتناهى الهى را درک كند و به عدل او در بين مخلوقاتش آگاه باشد و آنگاه كوتاهى‏ها و تقصيرات وجرائم و انحرافات و سركشى‏هاى خود را در نظر گيرد، طبعاْ خوف الهى در دلش جاى گزينمي شود.

نقطه‏ى مقابل خشيت، اغترار و فريب‏خوردگى است،يعنى انسان خاطر جمع باشد كه وظائفش را انجام داده و خدا ديگر با او كارى ندارد با اين كه امام سجاد(عليه السلام) مى‏فرمايد:«اماانت فاهل ان لايغتربك الصديقون»، و اين غرور و فريفتگى، ناشی از جهل و ناآگاهى است.

(ازاحاديث منتخب رهبر معظم انقلاب «دام ظله» درشروع درس خارج)

من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

خياركمأحسنكم أخلاقاً، الذين يَألفون ويُؤلفون.

تحف العقول ،صفحه 45)

بهترين شما، كسانى هستند كه برخوردشان با مردم، از همه بهتر است. چهره‏اىگشاده دارند كه مردم رغبت مى‏كنند با آنان انس و الفت بگيرند.

معناى روايت، اين نيست كه اگر كسى پاى‏بندِ عمل به تكليف شرعى نيست ،ولى خوش‏ برخورد است بركسى كه وظائف دينى خود را انجام مى‏دهد، ولى گشاده‏رو نيست، ترجيح دارد.

بلكه مراد اين است فرد مؤمنى كه وظائف خود را انجام مى‏دهد و حسن خلق هم دارد بر مؤمنى كه خوش اخلاق نيست برترى دارد.

ورع به معناى پرهيز دو گونه ممكن است

از حكمتهاى امام صادق «عليهالسلام»

 لحمران بن اعينواعلم انه لاورع أنفع من تجنّب محارم الله والكفّ عنأذىالمؤمنينواغتيابهم، ولاعيش أهنأ من

حسن الخلق، ولامال أنفع من القناعةباليسيرالمجزى،ولاجهل أضر من العُجب

 (تحف العقول ،صفحه 359)

ورع به معناى پرهيزكه در روايات ما زياد آمده است دو گونه ممكن است باشد: يكى پرهيز از محرّمات الهى و ديگرى ورع از امور حلال (زهد) كه گرچه اين نوع مطلوب است، لكن ورعى كه مهم مي‏باشد همان قسم اول است.

زندگىدر سايه حسن خلق از همه چيز گواراتر است. تنگ نظرى،حسد، كينه ، بدبينى، زندگى را تلخ مى‏كندهرچند انسان از مواهب و نعمت مادى فراوان برخوردار باشد.

و عُجب (خودشگفتى) كه انسان بيش از اندازه خودش را قبول داشته باشد از همه‏ى جهل‏ ها بالاتر است. زيرا انسان ممكن است بعضى از مظاهر جهل را از مجراى عادى برطرف كند، اما خودشیفتگى مانع ديدن عيوب است وكسى كه عيوب خود را نمي ‏بيند در نتيجه خود را اصلاح نكرده و سرانجام به هلاكت مي ‏افتد.

(ازاحاديث منتخب رهبر معظم انقلاب «دام ظله» درشروعدرس خارج)