اخبار > فاطمه ى زهرا (سلام الله علیها) کیست


  چاپ        ارسال به دوست

فاطمه ى زهرا (سلام الله علیها) کیست
مناسبتها

فاطمه ى زهرا (سلام الله علیها) کیست

فاطمه ى زهرا کیست

به گزارش سرویس مانیتورینگ خبرگزاری رسا؛

 بسم الله الرحمن الرحیم انا اعطیناک الکوثر، فصل لربک و انحر، ان شانئک هو الابتر [ استاد بزرگوار علامه طباطبائى- رضوان الله علیه- در ذیل سوره شریفه کوثر، پس از ذکر اقوال زیادى درباره معناى کوثر، چنین مى نگارند: در هر صورت آیه آخر سوره (ان شانئک هو الابتر) که ظاهر کلمه «ابتر» به معناى کسى است که نسلش منقطع شده باشد، و ظاهر جمله از باب قصر قلب است- بیانگر آن است که مراد از کوثرى که به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم اعطا شده، تنها و تنها کثرت ذریه آن حضرت است، و یا مراد از آن، هم خیر کثیر است و هم کثرت ذریه، و اگر جز این بود، تأکید و تقریر کلام سابق یا جمله (ان شانئک هو الابتر) بى فایده بود». تا آن جا که مى فرماید: و این جمله (ان شانئک هو الابتر) اشاره دارد بر این که فرزندان فاطمه علیهاالسلام، ذریه و نسل رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم هستند. و این خود از پیشگوییهاى قرآن کریم است، زیرا خداوند متعال بعد از رحلت ایشان، آنچنان نسلش را زیاد کرد که هیچ نسلى در کثرت بدان نمى رسد، با آن مصائبى که بر آنان نازل شد و کشتارهاى فجیعى که گروههاى بسیارى از آنان را از بین برد.» (المیزان، ج 20، ص 370).]

چگونه مى توان در رساى «جلوه ى نور» جز با توسل از منبع نور سخن گفت؟ و چگونه بشر خاکى و آلوده به گناه و مخلوق از «صلصال من حما مسنون» جز به یارى معصوم و اقتباس از انوار کلمات مقام ولایت مى تواند روزنه اى به سوى شناخت صدیقه ى کبرى علیهاالسلام باز کند؟

الا ان ثوبا خیط من نسج تسعة و عشرین حرفا، عن معالیه قاصر و عشرین حرفا، عن معالیه قاصر

[آگاه باشید! لباسى که از بیست و نه حرف بافته شده، از ذکر مقامات و بلنداى کمالات او قاصر است.]

فاطمه علیهاالسلام، زهره ى زهرائى است که از نور عظمت الهى خلق شده، و آنچنان آسمان و زمین به نور وجودش روشنایى یافته که ملائکه به سجده افتادند،و درباره عظمت آن نور، از حضرت حق پرسیدند.

فاطمه علیهاالسلام، حوراء إنسیه اى است که خداوند پیش از خلقت آدم ابوالبشر علیه السلام وى را از نور خویش آفرید، و در زیر ساق عرش خود جاى داد، و پیوسته به تسبیح و تقدیس و تهلیل و تحمید حضرت حق اشتغال داشت.

فاطمه علیهاالسلام، بزرگ بانویى است که چون خداوند، نور او و پدر و شوهرش و دو فرزندش حسن و حسین علیهم السلام را آفرید، ولایتشان را بر ملائکه و سایر مخلوقات عرضه داشت، قبول کنندگانش از مقربین، و منکرینش از کافرین به حساب آمدند.

فاطمه علیهاالسلام، یگانه بانویى است که خود و پدر و شوهرش و حسن و حسین و دیگر فرزندان معصومش علیهم السلام، در خلقت نورى، اقدم و اشرف و اعلاى بر خلقت نورى دیگران- حتى انبیاء و اوصیاى سلف علیهم السلام- بوده اند، و نور ایشان بر آسمانها و زمین و کوهها و... عرضه شد و همه را فرا گرفت.

فاطمه علیهاالسلام، بانوى برجسته اى است که خود پدر و شوهر و حسن و حسینش علیهم السلام در پرده سراى عرش الهى، پیش از خلقت آدم علیه السلام در مقام «عالین» تسبیح گوى بودند، و ملائکه به تسبیح ایشان تسبیح مى گفتند.

فاطمه علیهاالسلام، تنها دخترى است که پدرى چون رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم داشت که اولین ایمان آورنده به پروردگار، و نخستین پیامبرى بود که پس از اخذ میثاق نبیین «بلى» گفت: او «اول ما خلق، و سید من خلق» بود و خداوند بهتر از او را خلق ننمود و در شان او فرمود: «لولاک، لما خلقت الافلاک».

فاطمه علیهاالسلام، یگانه دخترى است که مادرى چون خدیجه کبرى علیهاالسلام داشت، که حضرت حق هر روز مکرر به وجودش بر ملائکه مباهات مى کرد، و جبرئیل پس از بازگشت رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم از معراج، سلام خدا و خود را به وى رساند، و خداوند از میان زنان عالم چهار تن را اختیار فرمود که بهشت مشتاق آنان است و خدیجه علیهاالسلام یکى از آنها مى باشد.

فاطمه علیهاالسلام سیده اى است که انعقاد نطفه او از میوه بهشتى است که جبرئیل از جانب پروردگار به رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم هدیه نمود.

فاطمه علیهاالسلام محدثه اى است که در رحم مادر، با خدیجه سخن مى گفت، و او را به صبر و شکیبایى در مقابل گفتار ناشایست بدگویان دعوت مى نمود، و موجبات آرامش خاطر او را فراهم مى نمود.

فاطمه علیهاالسلام، طاهره و مطهره اى است که پاک و پاکیزه (در حالى که زنان بهشتى و حورالعین عهده دار وضع حمل مادرش بودند) قدم به عالم هستى نهاد، و زبان به شهادتین گشود، و شوهر و اولاد خود را به وصایت و سیادت خواند، و نور جمالش نه تنها تمام خانه هاى مکه، بلکه شرق و غرب عالم را فرا گرفت، به گونه اى که در آسمان نور درخشنده اى ظاهر شد که ملائکه مثل آن را ندیده بودند،و بهشتیان و ملکوتیان تولد مبارکش را به یکدیگر بشارت دادند، و بالاخره زنان بهشتى، وى را در حالى که طاهره و مطهره و زکیه و مبارکه بود، با تبریک به قدوم وى و مبارکى نسلش، به دست خدیجه علیهاالسلام دادند، و هر روز و هر ماه رشد و نموش بیش از حد عادى بود.

فاطمه علیهاالسلام، یگانه خانمى است که خداوند اسمى از اسماء خویش را به وى عنایت کرد، و «فاطمه»اش نامید، و از آنجا که دوستانش را یارى خواهد کرد در آسمان «منصوره» نام گرفت، و نیز از آنجا که شیعیان خود را از آتش نجات خواهد داد در زمین «فاطمه» نام گرفت. و بالاخره وى را اسماء و کنیه ها و القاب دیگرى است که هر کدام به منزلت و کمال ظاهرى و باطنى آن بزرگوار اشاره دارد.

فاطمه علیهاالسلام، حوریه اى است به صورت انسانى که از عادات و ابتلائات زنانگى پاکیزه بود، و بدین جهت «بتول»، و «طاهره» و «فاطمه» نام گرفت.

فاطمه علیهاالسلام، آنچنان مورد عنایت خاص رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم بود که همواره هنگام سفر، آخرین کسى بود که پدر با او وداع مى نمود، و در بازگشت از سفر نیز، اولین شخصى بود که با او ملاقات مى کرد، و همواره غمخوار و نگران او بود.

فاطمه علیهاالسلام، در عظمت معنوى به گونه اى بود که خداوند او را بر تمامى زنان عالم برگزید، و آنچنان محبوب او واقع شد که گروهى از ملائکه را بر وى گماشت که در حیات و پس از مرگ با او بوده و بر او و پدر و شوهر و پسرانش صلوات و رحمت بفرستند.

فاطمه علیهاالسلام، داراى آن شخصیت والایى بود که جبرئیل علیه السلام ولادتش را به رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم بشارت داد.

فاطمه علیهاالسلام، حوراء انسیه اى است که رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم هر زمان مشتاق بوى بهشت مى شد، او را مى بویید و مى فرمود: «هرگاه فاطمه را مى بوسم، بوى درخت طوبى را از وى استشمام مى کنم.»

فاطمه علیهاالسلام مظهر جلال و جمال و «جلوه نور» الهى است که غضب او، غضب پروردگار، و خوشنودى او، رضایت حق مى باشد، که رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم مى فرمود: «نور او از نور ماست»، و نیز مى فرمود: «فاطمه از من است و من از اویم، هر که بر وى صلوات و رحمت فرستد، خداوند او را آمرزیده و در بهشت به من ملحق خواهد کرد.»

فاطمه علیهاالسلام، نور چشم و میوه ى دل و پاره ى تن رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم، که سرور و شادمانى او، موجب خوشحالى رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم و ناراحتى و آزار او، آزار و اذیت آن حضرت است که مى فرمود: «هر کس فاطمه علیهاالسلام را دوست داشته باشد، من او را دوست دارم و هر کس بغض و کینه فاطمه علیهاالسلام را داشته باشد مبغوض من است، و هر که او را در حال حیات من بیازارد، مرا آزرده، و هر کس پس از مرگم او را بیازارد، مثل این است که در حال حیاتم مرا آزرده است.»

فاطمه علیهاالسلام، مادر سبطین- حسن و حسین علیهماالسلام- فاضلترین زنان روى زمین، سیده و سرور زنان بهشت از اولین و آخرین، و عزیزترین شخصیت نزد رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم است که مى فرمود: «فاطمه: روح و قلب من است.»

فاطمه علیهاالسلام، عبد مطیع و بنده صالح پروردگار است که رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم درباره ى وى فرمود: «خداوند، قلب و جوارح دخترم را از ایمان و یقین پر کرده است.»

فاطمه علیهاالسلام، عالمه اى است که خداوند علم به «ما کان و ما هو کائن و ما لم یکن» را تا قیام قیامت به او عطا فرمود، و عارفه اى است که به هر چیز آگاه بود، و فاطمه اى که به علم از جهل و نادانى جدایش کردند.

فاطمه علیهاالسلام، مودبه اى است که در ادب همتا نداشت.

فاطمه علیهاالسلام، عابده اى است که ون در محراب عبادت مى ایستاد، آنچنان نور وجودش براى اهل آسمان جلوه مى کرد که خداوند به ملائکه اش مى فرمود: «بنده ام فاطمه را ببینید که چگونه در پیشگاهم ایستاده و از شدت خوف من، بدنش مى لرزد و با قلبش به بندگى من روى آورده است.»

فاطمه علیهاالسلام، تاویل «لیلة القدر» در آیه ى شریفه (انا انزلناه فى لیله القدر) است که پسرش امام صادق علیه السلام او را به آن تفسیر فرمود، و (لیله مبارکه) در آیه ى شریفه (انا انزلناه فى لیله مبارکة) [دخان: 3.] مى باشد که فرزندش موسى بن جعفر علیهاالسلام بدان تفسیر نمود.

فاطمه علیهاالسلام، یگانه همسرى است که شوهرش چون على علیه السلام داشت، و اگر او نبود، براى فاطمه در روى زمین همسرى وجود نداشت، همان شخصیتى است که در اسلام، اقدم و در حلم، اعظم و در علم، اعلم بود، و خداوند در شب معراج نزد «سدره المنتهى»، پیش از خلقت مادى اش میان او و رسولش عقد اخوت بست، و با شهادت و گواهى ملائکه، فاطمه را به عقد وى در آورد، و درخت «طوبى» را مهریه او، و در منزل على علیه السلام قرار داد.

فاطمه علیهاالسلام، بانوى گرانقدرى است که نه تنها درخت «طوبى»، بلکه بهشت و جهنم مهریه اوست، که دوستانش را به بهشت، و دشمنانش را به آتش مى فرستد، و در این عالم نیز چهار نهر «فرات» و «نیل» و «نهروان» و «نهر بلخ» و بلکه زمین، صداق و مهریه اوست، زیرا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم به على علیه السلام فرمود: «خداوند، فاطمه را به ازدواج تو درآورد، و زمین را مهریه وى قرار داد، هر کس با بغض و کینه تو روى آن راه رود، به حرام بر آن قدم نهاده است.»

فاطمه علیهاالسلام، صدیقه کبرایى است که امتهاى گذشته به معرفت و شناسایى او باقى بوده اند.

فاطمه علیهاالسلام، در زهد و ایثار و استجابت دعا و کرامت یگانه بود.

فاطمه علیهاالسلام، معصومه اى که اگر منصب نبوت و وصایت را نداشت، ولى در مقام عصمت، نه تنها در ردیف انبیاى گذشته و بلکه بالاتر، با پدر و شوهر و اولادش، از نظر عصمت یکتا و بى همتا بود.

فاطمه علیهاالسلام زکیه اى است که خداوند اولاد بلاواسطه او- حتى غیر از حسنین علیهماالسلام را بر آتش جهنم حرام فرمود.

فاطمه علیهاالسلام، معلمه و مودبه اى است که تربیت یافتگانى چون فضه خادمه داشت که گفتارش جز با قرآن نبود، (و کارهاى خانه را یک روز خود و روز دیگر خادمه اش انجام مى داد)، و نیز خادمه اى مانند «ام ایمن» داشت که نتوانست بعد از وفات فاطمه علیهاالسلام مدینه را ببیند، لذا به مکه رفت و به برکت دعایش خداوند او را با آب بهشت از تشنگى نجات داد و هفت سال نه تشنه شد و نه گرسنه.

فاطمه علیهاالسلام، عارفه اى است که کلمات و گفتار توحیدى اش نشان مى دهد که او در مقام شهود تام جاى دارد، و حق را عن عیان مى ستاید، و کلمات گهربارش نیز تالى تلو کلمات پدر بزرگوار و شوهرش مى باشد.

فاطمه علیهاالسلام، بانوى برگزیده و عفیفه اى است که خود مى فرمود: «بهترین چیز براى زن این است که نه او مردى را ببیند و نه مردى او را». و نیز مى فرمود: «هنگامى زن قرب به پروردگار پیدا خواهد کرد که در خانه اش پنهان شود. » و حتى وقتى شخص نابینایى وارد خانه او مى شد خود را پنهان کرده و یا مى پوشاند و مى فرمود: «اگر او مرا نمى بیند من او را مى بینم، و بویم را استشمام مى کند.»

فاطمه علیهاالسلام، خطیبه اى است که با خطبه غراء و گفتار آتشینش که فهم آن عقلاى عالم را در حیرت فرو برده، حق سبحانه را با شهود تام ستوده، و دوست و دشمن را متوجه حقیقت رسالت، و مقام و منزلت و زحمات رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم نموده، و توجه مى دهد که مبادا با رفتن ایشان، احکام الهى نادیده گرفته شود و وصایت «انى تارک فیکم الثقلین» فراموش گردد. سپس با پرده بردارى از مشکلاتى که عده اى پیش آورده و دین و کتاب و عترت را پایمال هواهاى خود کردند، تا قیامت به عالم هشدار مى دهد.

فاطمه علیهاالسلام، مظلومه اى است که بعد از وفات پدر بزرگوارش، آنچنان به او ظلم شد که دمى از گریه نیاسود تا از دنیا رحلت نمود، و حاضر نشد کسى از مرگش با خبر شود، و کفن و دفن خود را به شوهرش على علیه السلام سپرد، و بالاخره شبانه تجهیز و در تاریکى شب به خاک سپرده شد و مزارش تا قیام فرزندش قائم آل محمد - عجل الله تعالى فرجه الشریف- مخفى خواهد ماند، و غم زیارتش بر قلوب عاشقان و مشتاقانش سنگینى مى کند، و لکه ننگ و روسیاهى و اعتراضى است به پهناى تاریخ بر آزار کنندگانش.

فاطمه علیهاالسلام، محبوبه ى با کمال على علیه السلام بود که در فراقش مى گریست و دنیا بعد از او، در دیدگانش ظلمت سرا شد.

فاطمه علیهاالسلام، خفیه المزارى است که زیارتش زیات رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم، و زیارت على علیه السلام زیارت وى به حساب آمده است.

فاطمه علیهاالسلام، منتقمه اى است که در قیامت، حق خود را از ظلم کنندگانش ستانده و از قاتلین پسرش، حسین علیه السلام دادخواهى خواهد کرد.

فاطمه علیهاالسلام، شفیعه اى است که از ذریه و شیعیان و محبین خود، شفاعت خواهد کرد. و بالاخره مقام و منزلت فاطمه علیهاالسلام در بهشت آنچنان است که به وصف در نمى آید

 

خلقت نورانی حضرت زهرا

به گزارش سرویس مانیتورینگ خبرگزاری رسا، از آنجا که شبکه های وهابیت بخاطر بغضی که از صدیقه طاهره دارند (س) دائما مناقب وفضائل ایشان را منکر میشوند لذا بر آن شدیم برخی از فضائل آن بزرگواربه صورت مختصر بیان گردد.

1) سیر خلقت نورانى حضرت زهرا (س)

در حدیثى از امام صادق (ع) آمده است که: « جز خدا هیچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفرید و براى هر یک از آن انوار، اسمى از اسماى الهى بود.

خدا « حمید» است و این اسم در محمد (ص) ظهور یافت. خدا « اعلى» است که در امیرالمؤمنین على (ع) ظهور یافت. و براى خدا « اسماى حسنى» وجود دارد که نام حسن و حسین (ع) از آن اسماء مشتق است. و از اسم « فاطر» او، نام زهراى اطهر، فاطمه (س) اشتقاق پیدا کرد پس وقتى که آن انوار را آفرید، اینها را در میثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند.

آنگونه که در « تفسیر فرات، ص 11، ط نجف » آمده:

و خدا فرشتگان را از نور آفرید پس وقتى که فرشتگان به این انوار نظر کردند، امر و شأن اینها را بزرگ شمردند و تسبیح را (از آنها) فراگرفتند و این مطابق با گفته‏ى فرشتگان است که در قرآن آمده است: به حقیقت ما (در انتظار اوامر الهى در تدبیر عالم) صف کشیده‏ایم. و به راستى ما تسبیح کننده‏ایم، و آن هنگام که آدم (ع) را آفرید آدم به سوى این انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض کرد: اى صاحب اختیار من! آنان کیستند؟ خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزیدگان من و خواص من هستند، اینها را از نور عظمت و بزرگى‏ام آفریده‏ام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اینها برگرفتم، پس عرض کرد: اى پروردگارم! به حقى که تو بر اینها دارى اسمهاى اینها را به من بیاموز، پس خداى متعال فرمود: اى آدم! این اسمها نزد تو امانت باشد (که) سرّ و رازى از راز من است. غیر تو نباید بر آن آگاه شود جز به اذن من، عرض کرد: پروردگارم قبول کردم. خداوند پس از گرفتن این پیمان، اسمهاى آنها را به آدم (ع) تعلیم داد. و به فرشتگان عرضه کرد، هیچ کدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال که فرمود: مرا از نامهاى اینها خبر دهید اگر راست مى‏گویید، عرض کردند: منزهى تو! براى ما علمى نیست جز آنچه به ما آموخته‏اى. همانا تو عالم و داراى حکمتى. (آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم (ع)! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى که اینها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند که این مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن، فضیلت و برترى یافته است.

سپس امر به سجده‏ى آدم (ع) شدند؛ زیرا که سجده‏ى ملائکه، فضیلتى براى آدم (ع) و عبادت براى خداى متعال بود. چون که سجده ملائکه، سزاوار آدم (ع) بود».

2) حضرت زهرا (س) و اهل‏بیت (ع) علت آفرینش هستى

رسول خدا (ص) فرمود: هنگامى که خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر (ع) را آفرید و از روح خود در او بدمید، آدم به جانب راست عرش نظر افکند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و رکوع مشاهده کرد، عرض کرد: خدایا قبل از آفریدن من، کسى را از خاک خلق کرده‏اى؟ خطاب آمد: نه، نیافریده‏ام. عرض کرد: پس این پنج شبح که آنها را در هیئت و صورت همانند خود مى‏بینم چه کسانى هستند؟

خداى تعالى فرمود: این پنج تن از نسل تو هستند، اگر آنها نبودند، ترا نمى‏آفریدم، نامهاى آنان را از اسامى خود مشتق کرده‏ام (و من خود آنان را نامگذارى کرده‏ام)، اگر این پنج تن نبودند، نه بهشت و دوزخ را مى‏آفریدم و نه عرش و کرسى را، نه آسمان و زمین را خلق مى‏کردم و نه فرشتگان و انس و جن را.

منم محمود و این محمد (ص) است، منم عالى و این على (ع) است، منم فاطر و این فاطمه (س) است، منم احسان و این حسن (ع) است، و منم محسن و این حسین (ع) است. به عزتم سوگند، هر بشرى اگر به مقدار ذره‏ى بسیار کوچکى کینه و دشمنى هر یک از آنان را در دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ مى‏افکنم... یا آدم، این پنج تن، برگزیدگان من هستند و نجات و هلاک هرکس وابسته به حب و بغضى است که نسبت به آنان دارد. یا آدم، هر وقت از من حاجتى مى‏خواهى، به آنان توسل کن.

ابوهریره مى‏گوید، پیامبر اکرم (ص) در ادامه‏ى سخن فرمود: ما پنج تن کشتى نجاتیم، هرکس با ما باشد، نجات یابد، و هرکس که از ما روگردان شود هلاک گردد. پس هرکس حاجتى از خدا مى‏خواهد به وسیله‏ى ما اهل‏بیت (ع) از حضرت حق تبارک و تعالى مسئلت نماید».

حقیقت آنست که پنج تن مقدّس رمز خلقتند:

یا أحمَدُ! لَولاکَ لَما خَلَقتُ الأفلاکَ، وَ لَو لا عَلِىُّ لَما خَلَقتُکَ، وَ لَو لا فاطِمَةُ لَماخَلقُتُکما.

«میرجهانى: (ال) جُنّة العاصمة، ص 148 (به نقل از کشف الآلى صالح بن عبدالوهّاب بن عرندس) (و) مرندى: ملتقى البحرین، ص 14 (و) مستنبط: القطره ج 1: ص 164 (و) قمى: سفینةالبحار، ماده «خلق» (و) نمازى: مستدرک سفینةالبحار، ج 3: ص 334 (حدیث قدسى)

شاید در نظر نخست این روایت احتیاج به تأمّل داشته باشد؛ امّا با اندکى دقّت، لطافت تعبیر به کار رفته در آن اشکار مى‏گردد.

همچنانکه مى‏دانید کنیه‏ى حضرت زهرا (س) «امّ‏ابیها» است. در سبب مکّنا شدن حضرتش به این کنیه با مدد از روایتى که از امام باقر (س)نقل شده است- و ما آن را در سطور بالا ذکر نمودیم- که حضرت فرمودند ریشه درخت نبوّت زهراى اطهر است و یا روایتى که ذهبى در کتاب میزان الاعتدال (ج 1:ص 234) از رسول خدا نقل مى‏کند که حضرت مى‏فرمایند: «أنَا شَجَرَةٌ، وَ فاطِمَةُ أصلُها،وَ عَلِىُّ لِقاحهُا، وَ الحَسَنُ وَ الحُسَینُ ثَمَرُها» (یعنى من درخت، فاطمه ریشه آن، على لقاح آن، و حسن و حسین میوه‏ى آن هستند) آشکار مى‏گردد که خلقت پیامبر، على، حسن و حسین (ع) در عالم انوار بسته به خلقت حضرت زهرا (س) بوده است. فَافهَم فَإنَّهُ دَقِیقٌ جِدّاً. »

اى احمد ! اگر تو نبودى آسمان و زمین نمى‏آفریدم و اگر على نبود تو را نمى‏آفریدم و اگر فاطمه (س) نبود شما را نمى‏آفریدم (یعنى شمایان رمز خلقتید).

خطیب بغدادى در «تاریخ بغداد، ج 5: ص 86» می نویسد: «و فاطمه (س) حوریّه‏اى بود که چند صباحى لباس آدمیان در بر نمود».

3) روشنى عالم از نور حضرت زهرا (س)

ابن‏مسعود نقل مى‏کند که، دیدم على بن ابى‏طالب (ع) را که مشغول نماز است و در رکوع و سجودش مى‏گوید: « پروردگارا، به حق بنده‏ى مقربت محمد (ص) خطاکاران از شیعیان مرا ببخش، از نزد او خارج شدم و به محضر رسول خدا (ص) شرفیاب شدم.

ایشان را در حال نماز یافتم. دیدم که رسول خدا (ص) در نماز خود مى‏گوید: خداوندا، خطاکاران از امت مرا، بحق على (ع) بنده‏ى مقربت ببخش، از آنچه دیده بودم، در من وحشت و تردید بزرگى ایجاد شد. وقتى نماز رسول خدا (ص) به پایان رسید، خطاب به من فرمودند: اى پسر مسعود، آیا کافر شدى بعد از آنکه ایمان آورده بودى؟ عرض کردم، ابداً چنین نیست یا رسول‏اللَّه (ص) ، بلکه دیدم على (ع) را که خداوند را به حق شما طلب مى‏کرد و شما را دیدم که خدا را به حق على (ع) مى‏خواندید. پس تردید کردم که کدامیک از شما نزد خداى عزوجل برترید. پیامبر (ص) فرمودند: اى پسر مسعود، بنشین، پس من در مقابل، رسول خدا (ص) نشستم، آن حضرت فرمودند: خداوند، من و على (ع) را از نور عظمت و بزرگى خود خلق کرد هزار سال قبل از آنکه سایر خلائق را بیافریند زمانى که هیچ تسبیح و تقدیسى وجود نداشت، پس نور مرا شکافت و از نور من آسمانها و زمین را آفرید به خداى تبارک و تعالى قسم که من از آسمانها و زمین برترم، و چون نور على (ع) را منتشر ساخت عرش و کرسى از نور او خلق گردید؛ به پروردگار قسم که على (ع) از عرش و کرسى افضل است، سپس نور حسن (ع) را باز کرد و لوح و قلم از نور حسن (ع) به وجود آمد و به خدا قسم که حسن (ع) از لوح و قلم نیز برتر است، و چون هستى را از نور حسین (ع) معطر کرد، بهشت و حوریان زیباروى از نور او پدیدار گشتند؛ واللَّه حسین (ع) از حورالعین برتر است، سپس همه‏ى هستى از شرق تا به غرب تاریک ماند. ملائکه بر پروردگار از آن همه تاریکى و ظلمت شکایت کردند و خواستند که پروردگار تاریکى را از ایشان برطرف کند. پروردگار در اجابت خواسته‏ى آنان کلمه‏اى فرمود، از آن کلمه روحى خلق گردید، سپس کلمه‏اى دیگر فرمود و از آن کلمه نورى خلق شد پس آن نور را به آن روح اضافه کرد و آن را در بلندترین مکان عرش قرار داد. همه‏ى عالم از شرق تا به غرب نورانى شد. آن روح آمیخته به نور خلق شده از لطف پروردگار کسى نیست، جز فاطمه زهرا (س) و به همین دلیل او را زهرا (ع) نامیدند زیرا نورش آسمانها را روشن ساخت. در ادامه‏ى این روایت زیبا پیامبر (ص) مى‏فرمایند: اى پسر مسعود، چون روز قیامت فرارسد، پروردگار به من و على (ع) مى‏فرماید: هرکس را که مى‏خواهید به بهشت داخل کنید و به جهنم بفرستید هرکس را که مى‏خواهید. و این قول پروردگار در قرآن مجید است که در «سوره‏ى مبارکه‏ى ق، آیه‏ى 24» آمده است.

آنگونه که در « بحارالانوار، ج 40، ص 43» هر کافر متکبر لجوج را به جهنم افکنید پس کافر کسى است که از نبوت من سرپیچى کند و عنید کسى است که از ولایت على بن ابى‏طالب (ع) و عترتش و محبت کردن به شیعیان و دوستانش سر باززند.

و در روایت دیگرى است که:

«خداوند نور پنج تن را از نور عظمتش آفرید، و آسمان و زمین را از نور پیامبر اکرم (ص) و عرش و کرسى را از نور على (ع) و لوح و قلم را از نور حسن (ع) و حورالعین را از نور حسین (ع) آفرید. مشرق و مغرب عالم در ظلمت و تاریکى بود. فرشتگان از این ظلمت به خدا شکایت کردند و خدا را به این انوار قسم دادند که ظلمت را بردارد. این بود که خداوند روح و نور فاطمه (ع) را آفرید، و مشرق و مغرب از آفرینش آن وجود پاک روشن شد».

 

خلقت جسمانى حضرت زهرا

به گزارش سرویس مانیتورینگ خبرگزاری رسا، از آنجا که شبکه های وهابیت بخاطر بغضی که از صدیقه طاهره دارند (س) دائما مناقب وفضائل ایشان را منکر میشوند لذا بر آن شدیم برخی از فضائل آن بزرگواربه صورت مختصر بیان گردد.

فرمان الهى، بر خلقتى مبارک :

روزى رسول خدا (ص) در ابطح نشسته بود، جبرئیل نازل شد و عرض کرد: خداوند بزرگ، بر تو سلام فرستاده و مى فرماید: چهل شبانه روز از خدیجه کناره گیرى کن و به عبادت و تهجد مشغول باش. پیغمبر اکرم (ص) بر طبق دستور خداوند حکیم، چهل روز به خانه ى خدیجه نرفت. و در آن مدت، شبها به نماز و عبادت مى پرداخت و روزها روزه دار بود.

توسط عمار براى خدیجه پیغام فرستاد که اى بانوى عزیز، کناره گیرى من از تو بدان جهت نیست که کدورتى داشته باشم، تو همچنان عزیز و گرامى هستى. بلکه در این کار از دستور پروردگار جهان اطاعت مى کنم، و خدا به مصالح آگاهتر است. اى خدیجه، تو بانوى بزرگوار هستى که خداوند، در هر روز چندین مرتبه به وجود تو بر فرشتگان خویش مباهات مى کند. شبها در خانه را ببند و در بستر استراحت کن و منتظر دستور پروردگار عالم باش. من در این مدت در خانه ى فاطمه دختر اسد خواهم ماند.

خدیجه بر طبق دستور رسول خدا (ص) رفتار کرد و در آن مدت از مفارقت همسر محبوب خویش و اندوه تنهایى مى گریست. چون چهل روز بدین منوال سپرى شد، فرشته ى خدا فرود آمد. غذائى از بهشت آورد و عرض کرد: امشب از این غذاهاى بهشتى تناول کن. رسول خدا (ص) با آن غذاهاى روحانى و بهشتى افطار کرد. هنگامیکه برخاست تا آماده ى نماز و عبادت شود، جبرئیل نازل شد و عرض کرد: اى رسول گرامى خدا، امشب از نماز مستحبى بگذر و به سوى خانه ى خدیجه حرکت کن زیرا خدا اراده نموده که از صلب تو فرزند پاکیزه اى بیافریند.

پیغمبر اکرم (ص) با شتاب رهسپار خانه ى خدیجه شد.

خدیجه مى گوید: در آن شب طبق معمول، در خانه را بسته و در بستر استراحت کرده بودم. ناگهان صداى کوبیدن در بلند شد.

گفتم: کیست؟ که جز محمد (ص) کسى سزاوار نیست در این خانه را بکوبد. آهنگ دلنشین پیغمبر (ص) بگوشم رسید که فرمود:

باز کن، محمد هستم. شتابان در را باز کردم. با روى گشاده وارد خانه شد. طولى نکشید که نور فاطمه (س) از صلب پدر به رحم مادر وارد شد.

مطلب دیگر آنکه: اعتکاف چهل روزه حضرت در خانه فاطمه بنت اسد، و شب زنده دارى و روزه هاى مکرر و کناره گیرى از مردم و از همسر بزرگوارش خدیجه، شباهتى به دوران آغازین نزول وحى و روزهاى نخستین قبل از بعثت داشت آرى: در آن ایام آماده پذیرش تحفه الهى بود که بزودى منشا پیدایش امامت و ولایت مى شد بلکه او ریشه اصلى درخت نبوت بود، همانگونه که از حضرت باقر (ع) وارد شده است.

ودیگر آن که حضرت سنت و روش همیشگى خود را در هنگام افطار ترک کرده و آن غذا را به خود اختصاص داده و دیگران را از ورود به آن خانه منع کرد.

نکته دیگر آنکه: سنت خود را در تطهیر و وضو گرفتن به هنگام ورود به خانه و آماده شدن براى نماز قبل از خوابیدن ترک کرد که این رها کردن سنت جاریه دلالت بر اهمیت آن موضوع دارد.

صحبت حضرت زهرا (س) با مادر قبل از تولد :

حضرت امام صادق (ع) فرمودند: چون حضرت خدیجه (س) با پیامبر (ص) ازدواج کرد، زنان قریش مکه، از حضرت خدیجه (س) دورى گرفتند و دیگر به منزل او رفت و آمد نمى کردند و مانع رفتن زنان دیگر هم مى شدند، حضرت خدیجه (س) در وحشت و تنهایى بسر مى بردند و دلخوشى ایشان فقط به رسول خدا (س) بود، تا به حضرت فاطمه (س) حامله شدند، حضرت فاطمه (س) با مادر در وحشت و تنهائى حدیث مى کرد، و در شکم تکلم مى نمود و مادر را امر به صبر و بردبارى و تحمل در تنهائى مى نمود به طورى که یک روز رسول خدا (ص) وارد خانه شدند، دیدند حضرت خدیجه (س) با کسى سخن مى گوید فرمودند: خدیجه جان: با چه کسى تکلم مى کنى عرض کرد: با این فرزند که در شکم من است و انیس تنهایى و مونس دوره ى وحشت و شبهاى تاریک من است. پیامبر (ص) فرمودند: اى خدیجه اکنون جبرئیل به من خبر داد که این فرزند دختر است و نسل طاهره ى میمونه ى سادات از رحم اوست. و او مادر ذریه من خواهد بود و ائمه دوازده گانه مسلمین که خلفاء و جانشینان حق در زمین هستند از نسل او خواهند بود و این ائمه پس از انقضاى وحى حجت خدا بر خلق مى باشند.

حضرت زهرا (س) خیر کثیر :

حضرت فاطمه زهرا (س) براى پدر و دیگر مردمان گلى بود که رایحه خوشش حیات آفرین دلها بود، و خداوند او را خیر کثیر نامید. پس جاى شگفتى نیست که او بار غم ابتر بودن را از چهره ى پدرش، حضرت محمد (س) بزداید، چرا که فرزندان پسر (س) چندى نمى پایید که رخت برمى بستند و این خود بهانه اى به دست دشمنان پیامبر (س) داده بود تا نغمه ساز این سخن شوند که بعد از محمد (س) نامى از او نمى ماند.

به نام خداوند بخشنده  مهربان، ما کوثر به تو ارزانى داشتیم. پس پروردگار خود را به نماز گرامى دار و قربانى کن. همانا که بدخواه تو ابتر است

 

کنیه ی حضرت زهرا و حکمت نام های آن حضرت

به گزارش سرویس مانیتورینگ خبرگزاری رسا، شبکه های وهابی نور و وصال حق در راستای تفرقه بین شیعه وسنی,عظمت صدیقه طاهره (س) را نادیده گرفته ومنکر فضائل آن حضرت شده اند وحتی فرمایشات پیامبراکرم (ص)  در باره اسامی آن حضرت را نیز انکار میکنند لذا به برخی از حکمتهایی که درباره نام های  حضرت زهرا(س) بیان شده بصورت مختصر اشاره می گردد:

1- محب طبری می‏نویسد: «علی (ع) گفت: رسول گرامی (ص) به فاطمه (س) فرمودند، فاطمه، هیچ می‏دانی چرا «فاطمه» نامیده شدی؟ علی (ع) گفت: ای رسول خدا (ص)، چرا «فاطمه» نامیده شد؟ فرمود: خداوند او و فرزندانش را روز قیامت از آتش دور داشته است».

محب طبری همچنین می‏نویسد: «این روایت را امام علی بن موسی‏الرضا (ع) در مسند خود به این صورت نقل کرده است که رسول خدا (ص) فرمود: همانا خداوند- عزوجل- فاطمه و فرزندانش و کسانی را که دوست دار آنانند، از آتش دور داشته و از این رو است که او «فاطمه» نامیده شد».

2- در کنزالعمال آمده است:

«فاطمه نامش نهادند، چرا که خداوند او و دوستدارانش را از آتش جدا نموده است».

3- ابن‏اثیر در کتاب «النهایة» می‏نویسد:

فاطمه (س) را «بتول» نامیدند چون از زنان زمان خود از جهت فضل و دین و حسب، جدا بود. و بعضی گفته‏اند: چون انقطاع از دنیا بسوی خداوند داشته است».

4- عبیده‏ی هروی در «الغریبین» می‏نویسد:

«فاطمه (س) را بتول نامیدند چون نظیر و مانندی نداشت».

5- ابن‏اثیر در «اسدالغابة» در احوال فاطمه دخت رسول خدا (ص) می‏نویسد:

«کنیه‏ی فاطمه (س)، «ام‏ابیها» (یعنی مادر پدرش) بوده است».

6- ابن‏عبدالبر در «الاستیعاب» از جعفر بن محمد (ع) نقل می‏کند که:

«کنیه‏ی فاطمه(س) ، دخت رسول خدا (ص) «ام‏ابیها» بود».

شباهت تام او به پیامبر

1- در صحیح ترمذی به نقل از عایشه، آمده است:

«کسی را ندیدم که شباهت و وقار و سیره‏ی او در نشست و برخاست به رسول اکرم (ص) بیش از فاطمه (س) باشد. هرگاه فاطمه (س) بر رسول اکرم (ص) وارد می‏شد، رسول خدا (ص) سوی او می‏شتافت، او را می‏بوسید و در جای خود می‏نشاند و هرگاه رسول اکرم (ص) نزد فاطمه (س) می‏آمد، فاطمه (س) از جای برخاسته، او را می‏بوسید و در جای خویش می‏نشاند».

2- در «مستدرک الصحیحین» از عایشه نقل شده که گفت:

«کسی را ندیدم که کلامش چون فاطمه (س) شبیه کلام رسول خدا (ص) باشد، هرگاه بر رسول خدا (ص) وارد می‏شد به او خوش‏آمد می‏گفت، از جا برمی‏خاست و به طرف فاطمه (س) می‏رفت، دستش را می‏گرفت و می‏بوسید و او را در جای خود قرار می‏داد».

3- امام احمد بن حنبل در «مسند» از انس بن مالک نقل می‏کند که گفت:

«کسی در شباهت به رسول اکرم (ص) بسان حسن بن علی (ع) و فاطمه (س) نبود».

4- مسلم در «صحیح باب مربوط به فضائل فاطمه (س) » می‏نویسد که عایشه گفت:

«تمام همسران نبی اکرم (ص) جمع بودند که فاطمه (س) آمد. راه رفتنش چون راه رفتن رسول خدا (ص) بود، رسول اکرم (ص) به او فرمود: «مرحبا به دخترم» پس او را طرف راست یا چپ خود قرار داد».

5- متقی در «کنزالعمال» از عایشه نقل می‏کند که:

«نبی اکرم (ص) موهای سر فاطمه (س) را بسیار می‏بوسید».

به گفته‏ی متقی، این روایت را ابن‏عساکر نیز نقل کرده است. مناوی در «فیض‏القدیر» می‏نویسد:

«رسول اکرم (ص) همچنین در کام فاطمه (س) بسیار بوسه می‏زد».

و از ابی‏داود نقل می‏کند که: «رسول خدا (ص) زبان فاطمه (س) را می‏مکید».

6- ابن‏اثیر در «اسدالغابة» - به نقل از ابن‏عباس- می‏نویسد: «رسول اکرم (ص) هرگاه از سفر می‏آمد دختش فاطمه (س) را می‏بوسید».

7- محب طبری به نقل از عایشه می‏نویسد:

«رسول اکرم (ص) روزی گودی زیر گلوی فاطمه (س) را بوسید».

محب طبری می‏گوید: «حربی این حدیث را نقل کرده و ملّا در سیره‏ی خود آن را با این اضافه کرده که : به رسول خدا (ص) عرض کردم: کاری کردید که تاکنون نکرده بودید. فرمود: عایشه! هرگاه مشتاق بهشت شوم، گودی زیر گلوی فاطمه (س) را می‏بوسم»

 

فاطمه بانوی بهشتی

به گزارش سرویس مانیتورینگ خبرگزاری رسا، محمد انصاری مدیر وکارشناس شبکه وهابی وصال حق  در برنامه آن روی سکه با پخش کلیپ هایی از سخنرانی علمای شیعه در مورد مقام ومنزلت حضرت زهرا (س) منعقد شدن نطفه حضرت  از عصاره میوه های بهشتی  که پیامبر (ص) در شب معراج در بهشت از آنها تناول کرده بودند را منکر شد ومدعی شد حتی روایتی از تشیع در این مورد وجود ندارد.

هنگامى که به تاریخ زندگى بانوى اسلام فاطمه زهرا (س) مراجعه مى‏کنیم ، مى‏بینیم آن حضرت در خلقتشان نسبت به دیگران وضعیت متفاوتی دارند که در تاریخ شخصیتهاى بزرگ جهان اعم از مرد و زن بى نظیر است. بهتر است این سخن را از زبان پیغمبر اکرم‏(ص) بشنویم:

ابن عباس مى‏گوید: «پیغمبر اکرم‏ (ص) زیاد فاطمه (س) را مى‏بوسید، روزى عایشه عرض کرد شما زیاد فاطمه را مى‏بوسید؟ رسول خدا (ص) فرمود: (این دلیلى دارد) در شب معراج هنگامى که جبرئیل مرا وارد بهشت کرد، از تمام میوه هاى بهشتى به من داد، و از عصاره آن‏ها نطفه فاطمه در رحم خدیجه منعقد شد.هنگامى که مشتاق آن میوه‏هاى بهشتى مى‏شوم، فاطمه را مى‏بوسم، و از بوى او بوى تمام میوه‏هارا که در آن شب خوردم استشمام مى‏کنم.

این درحالى است که در بعضى از روایات تعبیر به خصوص «سیب» بهشتى شده، چنانکه در همان کتاب «ذخائر العقبى» در حدیثى از گروهى از اصحاب نقل شده که پیغمبر (س) فرمود: «جبرئیل سیبى از بهشت براى من آورد و خوردم و نطفه فاطمه از آن منعقد شد».

در حدیث دیگرى این میوه «سفرجل» یعنى «به» معرفى شده است، چنانکه در «مستدرک الصحیحین» از «سعد بن مالک» از پیغمبر اکرم‏ (ص) این معنى آمده است.

 باز در حدیث دیگرى این میوه بهشتى به عنوان یک میوه ناشناخته براى ما مردم دنیا، اما میوه‏ بسیار زیبا و خشبو و جذاب، معرفى شده، چنانکه دانشمند معروف «سیوطى» در کتاب «در المنثور» از پیغمبر اکرم‏ (ص) نقل مى‏کند: «در شب معراج مرا وارد بهشت کردند، و در برابر درختى از درختان بهشتى ایستادم که در تمام بهشت از آن زیباتر و برگهائى از برگهاى آن سفیدتر، و میوه‏اى از میوه آن خوشبوتر ندیدم، یکى از میوه‏هاى آن را برگرفتم، و تناول کردم، و نطفه‏اى در صلب من تشکیل شد و بعد از آنکه به زمین هبوط کردم و با خدیجه همبستر شده نطفه فاطمه‏ (س) منعقد شد، لذا هنگامى که اشتیاق بوى بهشت پیدا مى‏کنم بوى فاطمه (س) را استشمام مى‏کنم .

در واقع همان حدیث اول، مجموع این احادیث را تفسیر مى‏کند، چرا که بر طبق آن، پیغمبر اکرم‏ (ص) از تمام میوه‏هاى بهشتى تناول کرده، و نطفه فاطمه (س) از عصاره  آن‏ها تشکیل شده است، از این گذشته عالم بهشت با جهانى که ما در آن زندگى مى‏کنیم به قدرى تفاوت و فاصله دارد که الفاظ ما قادر بر بیان حقایق آن نیست، و آنچه مى‏گوئیم اشارات مختصرى به آن‏ها است.

به هرحال یک بانوى بهشتى که داراى خلق و خوى بهشتى است، باید نطفه او را عصاره میوه‏هاى بهشتى تشکیل دهد، و این امتیازى است که این بانو بر همه زنان جهان دارد.او یک زن بهشتى بود، خلق و خویش بهشتى، قلب و جانش بهشتى، رنگ و رویش بهشتى، گفتار و سخنانش بهشتى، خلاصه سر تا پا بهشتی بود.

آیا در تمام تاریخ بشر کسى را مى‏توان یافت که چنین سند افتخارى که در این روایات آمده در تاریخچه زندگانیش ثبت شده باشد:

1- سیوطی در تفسیر خود «الدرالمنثور»، ذیل تفسیر کریمه‏ی «سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام» به نقل از طبرانی می‏نویسد: «عایشه گفت: رسول گرامی (ص) فرمود: آنگاه که بسوی آسمانم بردند، داخل بهشت شده در کنار درختی از درختان آن توقف نمودم، درختی که به نیکوئی آن درخت و به سفیدی برگ آن، برگی و به لذیذی میوه‏ی آن، میوه‏ای در بهشت ندیدم، پس میوه‏ای از میوه‏های آن برگرفتم و خوردم و به صورت نطفه‏ای در صلب من درآمد و آنگاه که به زمین هبوط کردم با خدیجه هم‏بالین شدم و او فاطمه (س) را باردار گشت. پس از آن هرگاه مشتاق بوی بهشت می‏شوم، فاطمه (س) را می‏بویم».

2- مستدرک الصحیحین از سعد بن مالک روایت می‏کند که رسول گرامی (ص) فرمود: «جبرئیل- علیه الصلوة والسلام- با یک «گلابی» بهشتی نزد من آمد، گلابی را شب معراج خوردم و خدیجه، فاطمه را باردار شد. پس از آن هرگاه- مشتاق بوی بهشت می‏شدم، گردن فاطمه (س) را می‏بوئیدم».

3- در «ذخائرالعقبی» به نقل از ابن‏عباس آمده است: «رسول خدا (ص) فاطمه (س) را زیاد می‏بوسید. عایشه (به عنوان اعتراض) به آن حضرت گفت: شما فاطمه (س) را زیاد می‏بوسید! حضرت در جواب فرمودند: همانا جبرئیل در شب معراج مرا وارد بهشت نمود و از تمام میوه‏هایش اطعامم نمود و آن طعام، نطفه‏ای در صلبم شد و خدیجه، فاطمه (س) را باردار گشت. آنگاه که مشتاق به آن میوه‏ها شوم، فاطمه (س) را می‏بوسم و از بوی او، رائحه‏ی تمام آن میوه‏ها را استشمام می‏کنم».

4- ذخائرالعقبی از کتاب «سیره‏ی ملّا» نقل می‏کند که: «رسول خدا (ص) فرمود: «جبرئیل سیبی از بهشت نزدم آورد، آن را تناول کردم و با خدیجه هم‏بالین شدم، پس او فاطمه (س) را باردار گشت. خدیجه گفت: بار من خفیف و سبک است، آنگاه که شما می‏روید (و من تنها می‏شوم) کودکی که در رحم دارم با من سخن می‏گوید».

5- خطیب بغدادی در «تاریخ بغداد» از عایشه نقل می‏کند که: «خطاب به رسول خدا (ص) عرض کردم: ای رسول خدا (ص)! شما را چه می‏شود هرگاه فاطمه (س) می‏آید بر او بوسه می‏زنید، حتی زبان خود را در کام او گذاشته، گوئی می‏خواهید عسل بخورید؟ فرمود: آری! جبرئیل در شبی که به آسمان برده شدم، وارد بهشتم کرد، پس سیبی از آن به من داده آن را خوردم و نطفه‏ای در صلبم گشت، آنگاه که به زمین بازگشتم با خدیجه همبستر شدم و فاطمه (س) از همان نطفه پدید آمد. او حوریه‏ای از انسان‏ها است، هرگاه مشتاق بهشت شوم، او را می‏بوسم».

6- خطیب بغدادی از ابن‏عباس نقل می‏کند که رسول خدا (ص) فرمود:«دخترم فاطمه (س) حوریه‏ای از آدمیان است مبری از حیض و نفاس. او را (خداوند) فاطمه (س) نامید چرا که خداوند او را و دوستانش را از آتش جدا نموده است».

7- صاحب «ذخائرالعقبی» حدیثی از اسماء در رابطه با ولادت امام حسن (ع) نقل می‏کند که اسماء به رسول خدا (ص) عرض کرد: «من در این ولادت ندیدم که فاطمه (س) مبتلا به حیض یا نفاس شود! رسول گرامی (س) فرمودند: مگر نمی‏دانی دخترم پاک و پاکیزه است و هیچگاه مبتلا به حیض و نفاس نمی‏شود.

8- سیوطی در تفسیر خود «الدرالمنثور»، ذیل تفسیر کریمه‏ی «سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام» به نقل از طبرانی می‏نویسد: «عایشه گفت: رسول گرامی (ص) فرمود: آنگاه که بسوی آسمانم بردند، داخل بهشت شده در کنار درختی از درختان آن توقف نمودم، درختی که به نیکوئی آن، درختی و به سفیدی برگ آن، برگی و به لذیذی میوه‏ی آن، میوه‏ای در بهشت ندیدم، پس میوه‏ای از میوه‏های آن برگرفتم و خوردم و به صورت نطفه‏ای در صلب من درآمد و آنگاه که به زمین هبوط کردم با خدیجه هم‏بالین شدم و او فاطمه (س) را باردار گشت. پس از آن هرگاه مشتاق بوی بهشت می‏شوم، فاطمه (س) را می‏بویم».

 

جایگاه حضرت زهرا در قرآن از منظر عالمان اهل سنت

به گزارش سرویس مانیتورینگ خبرگزاری رسا، محمد انصاری مدیر وکارشناس شبکه وهابی وصال حق در برنامه آن روی سکه با پخش کلیپ هایی از سخنرانی بزرگان شیعه در مورد حضرت زهرا مدعی شد در منابع تفسیری و حدیثی اهل سنت هیچ آیه وحدیثی در مورد منزلت حضرت زهرا (س) وجود ندارد.

 این در حالی است که بر اساس منابع تفسیری و حدیثی اهل سنت، تقریباً 135 آیه در 49 سوره به نوعی درباره حضرت فاطمه (س) است. البته این تعداد غیر از آیاتی است که در منابع شیعه ذکر شده است. دو سوره، یعنی دهر و کوثر هم به طور کامل در شأن فاطمه (س) نازل شده است.

همه آیات و سوره های نازل شده در این باره در چهار دسته جای می گیرد:

 .1 سباب نزول: یعنی آیاتی که حضرت فاطمه (س) سبب نزول آن بوده است.

 2. شأن نزول: یعنی آیاتی که در شأن آن حضرت نازل شده است.

.3 جری و تطبیق: یعنی آیاتی که حضرت فاطمه (س) به عنوان مصداقی از آن اراده شده است.

.4 بطن: یعنی آیاتی که حضرت فاطمه (س) به عنوان باطن آن مورد نظر است.

سوره ها و آیاتی که حضرت فاطمه (س) سبب نزول آنهاست

از مجموع چهار آیه ای که در این باره در روایات اهل سنت آمده است، یعنی آیات تطهیر، اعطا، ایثار و تجاره، بحث را پیرامون سه آیه اول متمرکز می کنیم. البته باید یادآوری کنیم که سوره دهر هم سبب نزولش فاطمه (س) است،

الف.آیه تطهیر ؛ «سوره احزاب آیه 33»

«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا؛ جز این نیست که خداوند می خواهد پلیدی را از شما اهلبیت(ع) دور کند و شما را به راستی پاک سازد».

 بر اساس روایات بسیار از فریقین، که از صحابه و تابعین به حد تواتر رسیده است، آیه تطهیر در شأن اصحاب کساء نازل شده است. بررسی روایات فریقین نشان می دهد که فاطمه (س) سبب نزول این آیه است. این آیه بر طهارت و عصمت اصحاب کساء دلالت تام دارد.

 ابوسعید خدری از ام سلمه چنین روایت کرده است:

«آیه تطهیر در خانه من نازل شد. من بر در خانه نشسته بودم. گفتم: ای رسول خدا (ص) ، من از اهلبیت (ع) نیستم؟ فرمود: تو بر خیر و نیکی هستی ، تو از همسران پیامبر هستی. گفت: و در منزل، رسول خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین بودند».

دیدگاه برخی از دانشمندان اهل سنت

این افراد، فقط اهلبیت (ع) را اصحاب کساء می دانند:

«جمهور اهل سنت، امام شافعی، احمدبن حنبل، محمدبن سوره، امام طحاوی، شوکانی، شبلنجی، حاکم نیشابوری،سخاوی، محب الدین طبری، حافظ گنجی، قسطلانی، حاکم حسکانی، توفیق ابوعلم، امام ثعلبی، احمدبن محمد الشامی،ابن صباغ، ابومنصور ابن عساکر شافعی، حمزاوی،سمهودی،ملاعلی قاری،امام مجدالدین فیروزآبادی، ابن حجر هیثمی، ابوبکر الحضرمی،محمد جسوس،ابوبکر النقاش، ابن مردویه، ابن بلبلان، حکمت یاسین، دکتر بیومی مهران، شیخ سندی و رفاعی».

 همچنین بسیاری از مفسران، محدثان، رجالیان و بزرگان اهل سنت به صحت حدیث کساء اعتراف نموده اند. ابن جریر طبری شانزده روایت، طحاوی شانزده روایت، احمد طبری شانزده روایت، سیوطی پانزده روایت، ابن مردویه نوزده روایت و ابی حاتم هشت روایت آورده اند که همه دلالت بر شأن نزول آیه تطهیر درباره اهل کساء دارند.

 حدیث کساء از بیش از چهل نفر از اهلبیت (ع) و صحابه کرام با مضامین مختلفی نقل شده است. حاکم حسکانی در «شواهد التنزیل» تقریباً 138 حدیث به طرق مختلف از چهارده نفر از صحابه، نقل کرده و تنها از ام سلمه همسر پیامبر، به 69 طریق مختلف این حدیث نقل نموده است. همین طور ابن مردویه می گوید: «در بیش از صد طریق آمده است که آیه تطهیر درباره علی ، فاطمه ، حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است.

امام فخر رازی و نیشابوری و ابوبکر حضرمی ادعای اجماع اهل تفسیر و حدیث بر صحت حدیث کساء نموده اند .

دیدگاههای دیگری نیز از بزرگان اهل سنت در این باره وجود دارد که برای رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری می کنیم.

ب.آیه اعطا، «سوره ضحی آیه 5»

«وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى؛ و پروردگارت به زودی عطایی می کند که راضی شوی».

در روایات زیادی آمده است که خداوند به فاطمه (س) این اختیار را داد که در فردای قیامت از گنهکاران امت پدرش شفاعت کند و این روایات از طریق فریقین نقل شده است.

 مفسران اهل سنت در ذیل این آیه روایاتی آورده اند. از جمله این که جابر بن عبدالله روایت کرده است که، «رسول خدا (ص)  روزی فاطمه (س) را در منزل مشغول آرد کردن گندم دید که حله شتر بر خود افکنده بود. فرمود: یا فاطمه! بشتاب و تلخی دنیا را به خاطر نعمتهای بهشتی بچش. به دنبال این جریان بود که آیه « وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى » نازل شد»

ج.آیه ایثار؛ «سوره حشر آیه 9»

«وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ؛ دیگران را بر خود مقدم می دارند، هر چند خود سخت به آن نیازمندند».

 حسکانی ذیل آیه شریفه از ابو هریره روایت آورده که گفت:

 «مردی خدمت پیامبر گرامی اسلام (ص) آمد و از گرسنگی خود شکایت کرد. وقتی پیامبر دید چیزی برای او در خانه همسرانش نیست، فرمود: کیست امشب او را میهمان کند؟ امام علی (ع) گفت: من ای رسول خدا! سپس به سوی فاطمه (س) رفت و جریان را با او در میان گذاشت و فاطمه (س) فرمود: چیزی جز خوراک بچه ها نزد ما نیست، ولی ما میهمان را بر خود مقدم می داریم. پس علی (ع) گفت: بچه ها را بخوابان و من چراغ را برای میهمان روشن می نمایم. پس چنین کرد و میهمان خوراک خورد . پس از آنکه از میهمان پذیرایی فرمودند، در بامداد، خداوند این آیه را درباره آنان نازل فرمود: و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة».

 وی روایت دیگری را از ابن عباس نقل می کند که می گفت: «این آیه درباره علی ، فاطمه(س)، حسنائمه(ع) و حسین(ع) نازل شده است.»

د. آیه خمس؛ «سوره انفال آیه 41»

«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِن کُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ؛ و بدانید آنچه را که سود می برید، برای خداست. پنج یک آن برای رسول و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است، اگر به خدا ایمان آورده اید».

راغب می گوید: «غنمتم» رسیدن به گوسفند و دسترس یافتن به آن است. سپس درباره هر غنیمتی که از دشمنان و غیر ایشان به دست می آید، به کار رفته است. « وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ » به این معناست.» به دست آوردن چیزی بدون زحمت غنیمت است. در تاج العروسو لسان العربهم همین معنا آمده است.

در روایات اهل سنت و در برخی فتاوای فقهای اهل سنت هم، غنیمت اعم از غنائم جنگی آمده است. همین طور در نامه های پیامبر اکرم (ص) به قبایل و شخصیت ها تأکید فراوان بر پرداخت خمس شده است.

مجاهد گوید: «مراد از ذالقربی همان نزدیکان رسول خدا (ص) هستند که صدقه برای ایشان حرام است.» طبری هم می نویسد: «برخی می گویند: ذی القربی همان نزدیکان رسول خدا (ص) از بنی هاشم هستند.» همین نظریه را امام مالک، ثوری ، اوزاعی و غیره قبول کرده اند.

در بخاری آمده است: «حضرت فاطمه (س) از خلیفه اول مطالبه خمس خیبر کرد و خلیفه اول انکار نمود و فاطمه (س) ناراحت شد و تا هنگام مرگ با ابوبکر صحبت نکرد».

ه. آیه مودت؛ «سوره شوری آیه 23»

«قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا  إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ شَکُورٌ؛ بگو من از شما در برابر رسالتم مزدی طلب نمی کنم، به جز دوستی نزدیکان و کسی که حسنه ای به جای آورد، ما حسنه ای بر آن اضافه می کنیم. خداوند آمرزگار و قدردان است».

طبق روایات صحیح و متعدد فریقین، خداوند محبت امیرالمؤمنین علی (ع) ، حضرت فاطمه (س)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را بر امت واجب نموده و آن را پاداش رسالت خویش قرار داده است و این چیزی است که از طرف خداوند به پیامبرش امر شده است، نه اینکه پیامبر آن را از خدا خواسته باشد . بنابر این باید مودت اهلبیت (ع) هم وزن رسالت پیامبر باشد و گرنه چیز کم ارزش و سبکی نمی تواند اجر رسالت باشد. از طرف دیگر باید این اقربای پیامبر به دور از گناه و معصوم باشند و گر نه لغویت کلام خداوند لازم می آید . زیرا بعید است خداوند محبت گنهکاران را واجب کند. از طرف دیگر، اینها اگر گناه انجام دهند و باز هم محبت و مودتشان بر امت واجب باشد، با آیات و روایات متعددی منافات دارد که خداوند در آنها مودت هیچ گناهکاری را واجب قرار نداده است. پس اهلبیت (ع) نباید گناه کنند و باید عصمت داشته باشد تا مودتشان اجر رسالت قرار گیرد.

طبق نقل بسیاری از دانشمندان اهل سنت، این سوره ( شوری) مکی است، مگر چهار آیه آن که در مدینه نازل شده است. نخستین آیه از این آیات چهارگانه نیز، آیه «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» است. ابن عباس از صحابه و قتاده از تابعین قائل به این قول بودند.

 زمخشری در ذیل آیه مودت می گوید:

این آیه نازل شد و پیامبر (ص) فرمود: «هر کس با محبت آل محمد بمیرد شهید از دنیا رفته. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا برود بخشوده است. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا برود، با توبه از دنیا رفته است ... ».

روایاتی از بزرگان دین، همچون امام حسن مجتبی (ع) ، مفسر قرآن ابن عباس وسدی نقل شده است که مراد از «کسب حسنه» مودت آل محمد است و خداوند به خاطر همین دوستی اهلبیت (ع) «غفور للذنوب» است و گناهان آنان را می بخشد و «شکور للحسنات» است و تشکر هم می کند.

.و آیه مباهله

 فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّـهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ؛(پس هرکس درباره عیسی، از آن پس که به آگاهی رسیده ای ، با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم ما فرزندان خود را و شما نفسهای خود را، آن گاه مباهله کنیم و لعن خدا را بر دروغگویان بفرسیتم .)

مباهله، نفرین کردن یکدیگر در یک امر مذهبی است که با تضرع از خدا می خواهند تا دروغگو را رسوا سازد . گروهی از نصارای نجران نزد پیامبر گرامی آمدند و درباره عیسی گفت وگو درگرفت و قرار شد فردای آن روز مباهله صورت گیرد. به اتفاق همه اهل سنت، روز بعد پیامبر از بین همه امت به جای «انفسنا» علی(ع) و به جای «نسائنا» حضرت فاطمه زهرا(س) و به جای «ابنائنا» حسنینرا برای مباهله و به عنوان گواه نبوت خویش بردند. آن حضرت آن روز زنان متعدد داشت، ولی برای مباهله هیچ کدام را نبرد، بلکه به جای آنان فاطمه(س) را برد و این عمل پیامبر گواه بزرگی بر صداقت و عصمت فاطمه(س) است.

 علباء بن احمر الیشکری روایت کرده است: هنگامی که آیه مباهله نازل شد، رسول خدا(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسن (ع) و حسین(ع) را به حضور طلبید و از سوی دیگر، یهودیان را به مباهله دعوت کرد. جوانی از یهود که از پیشنهاد رسول خدا اطلاع یافت، خطاب به یهودیان گفت: وای بر شما، مگر گذشته را فراموش کرده اید که برادران شما به صورت میمونها و خوکها مسخ شدند؟ اینک از مباهله خودداری کنید که سرانجام شما منتهی به سرانجام آنان خواهد شد.

 روایات دیگری نزدیک به این مضمون نیز از جابر بن عبدالله و سعد بن ابی وقاص نقل شده است. امام فخر رازی داستان را درباره مسیحیان نجران ذکر کرده است.

 اصل این قضیه که پیامبراکرم(ص) از بین همه امت، تنها حضرت علی(ع) را به جای «انفسنا» و حضرت فاطمه(س) را به جای «نسائنا» و حضرات حسنین  را به جای «ابنائنا» برای مباهله انتخاب کرد و برد، مورد اتفاق اهل تفسیر و حدیث است. چنان که برخی از مفسران اهل سنت، همچون امام فخر رازی(م 604 ق)  و نظام الدین نیشابوری(م 728 ق) به این امر تصریح نموده اند.

هر کس با محبت آل محمد بمیرد شهید از دنیا رفته. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا برود بخشوده است. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا برود، با توبه از دنیا رفته است

 نیشابوری سپس اضافه می کند: «مراد از «انفسنا» علی است و اهل تفسیر و حدیث بر این دیدگاه اجماع نموده اند.» حاکم نیشابوری در این زمینه ادعای تواتر کرده است.

 زمخشری می گوید: هیچ دلیل و مدرکی قوی تر و مهم تر از آیه مباهله بر فضل و برتری اصحاب کساء موجود نیست و اصحاب کساء علی، فاطمه، حسن و حسین می باشند.

 پیامبراکرم(ص) به جای «نسائنا» (که کلمه جمع است و حداقل برسه نفر دلالت می کند) تنها حضرت فاطمه(س) را به مباهله برد. در حالی که در آن زمان چند نفر از همسران پیامبر حضور داشتند، ولی آن حضرت هیچ کدام از زنان خود را به مباهله نبردند، زیرا در مباهله، نبوت آن جناب زیر سؤال بود و باید کسانی را می برد که اگر نبی نباشد، شریک کار رسالت و نبوت و حائز مقام معنوی مناسب با آن باشند و آن کسان فاطمه(س) و اهلبیت(ع) بود ند. در مباهله قرار بود دروغگویان رسوا شوند. بنابراین اگر پیامبر کسی را می برد که در طول حیات خود دروغ گفته بود، دیگر نمی توانست بر دیگران لعنت بفرستد، زیرا خودش از دروغگویان بود. از اینجا عصمت فاطمه(س) اثبات می شود که هیچ دروغی در زندگی نگفته و مصداق کامل یک انسان صادق است.

 این روایت با بیش از پنجاه و یک طریق مختلف از سی و هفت نفر از اهلبیت(ع)، صحابه و تابعین نقل شده است؛ کسانی از اهلبیت(ع)، همچون امام علی(ع)، امام حسن (ع)، امام سجاد (ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع) و امام کاظم(ع)، و از صحابه، تابعین و دیگر بزرگان، همچون کسانی ابن عباس، جابر بن عبدالله انصاری، سعد بن ابی وقاص، حذیفه بن یمان، ابی رافع (غلام پیامبر)، عثمان بن عفان، طلحه بن عبدالله، زبیربن عوام، عبدالرحمن بن عوف و دیگر بزرگان اسلام.

سوره کوثر

 طبق نقل بسیاری از دانشمندان اسلامی ، این سوره در جواب شماتت دشمنان اسلام، همچون عاص بن وائل و همراهانش نازل شده است. چون پسران رسول خدا، قاسم و عبدالله از دنیا رفتند، عاص بن وائل سهمی گفت: نسل او قطع شد و او ابتر و بی عقب است. خداوند متعال در پاسخش این آیه را (ان شانئک هو الابتر) نازل کرد که خود عاص بن وائل ابتر و بدون عقب است.

 عاص بن وائل این شماتت را چندین بار تکرار نمود. افراد دیگری چون ولیدبن مغیره، ابوجهل، عقبه بن ابی محیط، کعب بن اشرف و ابو لهبنیز این شماتت را تکرار می کردند .

 از شأن نزول این سوره که در جواب شماتت کنندگان کفار به رسول خدا به خاطر نداشتن فرزند ذکور نازل شده نیز اینکه به خاطر دادن کوثر، شکر مخصوص، به صورت نماز ویژه و قربانی مخصوص را خواستار شده و با توجه به تقابل «الکوثر» با «الابتر» که اصلش دم بریدگی و قطع نسل و ریشه را افاده می کند، معلوم می شود که ادامه آثار نبوت از طریق نسل پیامبر محقق می شود که دشمن را در مقابلش «ابتر» معرفی کرده است.

 ابن ابی الحدید معتزلی در بخش مستدرکات کلمات قصار، حدیثی را آورده است که در ضمن آن عمرو بن عاص به امام علی(ع) اشکال گرفت که چرا حسن (ع) و حسین(ع) را فرزندان رسول خدا می داند. امام جواب داد: اگر آن دو فرزند رسول خدا نباشند، رسول خدا ابتر می ماند و خداوند آن را از ایشان نفی کرده است. پس کوثر همان وجود حضرت فاطمه(س) و فرزندان معصوم آن حضرت است.

 کوثر از ماده کثرت و مبالغه در کثرت است و معنای آن خیر کثیر می باشد ؛ همان خیر کثیری که ادامه دهنده نبوت است. پیامبراکرم(ص) در زمان ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(س) به همین خیر کثیر اشاره فرمود . آن حضرت خطاب به امام علی(ع) دعا فرمود: «و اخرج منکما الکثیر الطیب. خداوند از شما دو تن، نسل کثیر پاکیزه بیرون آورد.» انس گفت: «والله اخرج منهما الکثیر الطیب خداوند از آن دو، نسل زیاد و پاکیزه ای بیرون آورد

 فخر رازی در این باره می گوید: معنای سوره این است که خداوند به پیامبر نسلی می دهد که در طول زمان باقی می ماند . بنگر چه تعداد از خانواده وی کشته شدند، در حالی که عالم از فرزندان رسول خدا مملو و آکنده است و هیچ کس از خاندان بنی امیه نمی تواند با وی در این زمینه برابری نماید، و نیز دقت کن که چگونه از نسل پیامبر، علمای بزرگواری مانند باقر، صادق، کاظم، رضا، و نفس زکیه پدیدار شدند.

آیاتی که تأویل آن در شأن حضرت فاطمه(س) است

این تأویل درباره بسیاری از آیات وارد شده است، از جمله:

.1 حضرت فاطمه(س) راستگوترین فرد

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ؛(ای کسانی که ایمان آورده اید، از (مخالفت) خداوند بپرهیزید و با راستگویان باشید.

 ثعلبی از امام باقر روایتی آورده که درباره این آیه فرمود:«ای مع آل محمد». حسکانی نیز در ذیل آیه نظیر آن را از امام باقر آورده است. ابن جوزی آورده است که «با علی و اهل بیتش باشید.

.2 وسیله بین خدا و مردم

أُولَـٰئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلَىٰ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَیَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَیَخَافُونَ عَذَابَهُ ۚ إِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ کَانَ مَحْذُورًا؛( آنها که خداوند را می خوانند، هر یک از آنها که قربشان به خداوند بیشتر است، خواهان وسیله نزدیک تو به خداوند می باشند و دائماً به رحمت خداوند امیدوار و از عذاب خداوند ترسان می باشند. هر آینه از عذاب پروردگارت باید فرار نمود و ترسان بود.

 حسکانی از عکرمه روایت کرد که گفت: «آنان پیامبر(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسنائمه(ع) و حسین(ع) هستند.

.3حضرت فاطمه(س) رستگار و پیروز

إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ؛ امروز من به آنان پاداش می دهم به واسطه آنچه بردباری نمودند. زیرا صبرکنندگان رستگاران اند.

 حسکانی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است: «منظور، علی بن ابیطالب (ع)، فاطمه(س)، حسن (ع) و حسین(ع) است که در دنیا بر طاعات و بر گرسنگی و تنگدستی بردبار بودند و به سبب آنچه بر ترک گناه و بر بلا در دنیا صبر نمودند، رستگاران اند و از حساب در نجات اند

.4 حضرت فاطمه(س) چهره درخشان و خندان

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ ضَاحِکَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ ؛ (چهره هایی در آن روز (رستاخیز) درخشان و خندان و شادمان مژده دهند.

 حسکانی از انس بن مالک ذیل آیه روایت آورده است: «از رسول الله درباره این آیه «وجوه یومئذ مسفرة» پرسیدم. فرمود: «ای انس! آن، چهره های ما اولاد عبدالمطلب است؛« من، علی ، حمزه، جعفر، حسن، حسین، و فاطمه».

.5 حضرت فاطمه(س) صراط مستقیم

«اهدنا صراط المستقیم».ابن عباس می گوید: «بگویید: ای جمعیت بندگان خدا! ما را راهنمایی فرما به دوستی پیغمبر و اهل بیتش .»ابوهریره نیز در تفسیر این آیه گفته است: «صراط محمد و آله؛ یعنی صراط مستقیم راه محمد و آل محمد است.

« صراط الذین انعمت علیهم». ابوالعالیه گفته: «هم آل رسول الله با مراد از آن، آل پیامبر خداست.

 آیات 135 طه، 74 مؤمنون، 37،43،58،143 و 256 بقره، 103 آل عمران، 7 بینه، 38 و 39 مدثر، 33 انفال، 24 و 25 ابراهیم، 69 عنکبوت، 100 شعراء، 54 نساء و 36 نور نیز از همین قبیل اند.

آیاتی نیز وجود دارند که بر اساس روایات اهل سنت، حضرت فاطمه(س) از کسانی است که مراد آن آیات و بطنی از بطون آنهاست. آیات 19 ـ 22 رحمن، 35 نور و 11 بلد از آن جمله اند

 

جایگاه حضرت زهرا در روایات اهل سنت

به گزارش سرویس مانیتورینگ خبرگزاری رسا، محمد انصاری مدیر وکارشناس شبکه وهابی وصال حق در برنامه آن روی سکه با پخش کلیپ هایی از سخنرانی بزرگان شیعه در مورد مقام حضرت زهرا (س) مدعی شددر روایات اهل سنت در شان ومنزلت حضرت زهرا (س)هیچ روایتی وجود ندارد.

 

در منابع تفسیری، روایی، رجالی و تاریخی اهل سنت صدها روایت در شأن و منزلت حضرت فاطمه(س) دیده می شود. در اینجا به نمونه ای بسیار کوتاه از آنها اشاره می کنیم:

1. وجود حضرت فاطمه(س) قبل از تولد آدم و حوا

«ابن حجر عسقلانی از دانشمندان اهل سنت ،در لسان المیزان، ، ج3، ص345.» می گوید:

ابن حجر عسقلانی از امام حسن عسکری (ع) و او از پدران خود و آنها از جابر بن عبدالله و او از پیامبر(ص) نقل می کند که« آدم و حوا وقتی در بهشت بودند، نور وجود حضرت زهرا را دیدند و خداوند به آن دو فرمود: نور ایشان دو هزار سال قبل از خلقت شما آفریده شده بود.»

2. ازدواج حضرت فاطمه(س) به امر خداوند

در منابع اهل سنت روایات زیادی، از بزرگانی «همچون امام علی(ع) ،در ذخائر العقبی‌، احمد طبری‌، ، ص31.»، « عبدالله بن مسعود در کتاب مجمع الزوائد نورالدین هیثمی، ، ج9، ص204.» «عمر بن خطاب درذخائر العقبی،» احمد طبری، ، ص31.» «بلال بن حمامه،در اسدالغابة ،ابن اثیر، ، ج1، ص206.» «سنان شفعله در اسدالغابة ابن اثیر ج2، ص358.» و انس در این خصوص نقل شده است.

3. اولاد حضرت فاطمه(س) ذریه پیامبر

«حاکم نیشابوری، درالمستدرک، ، ج3، ص164»  می گوید: او در عالم بشریت تنها کسی است که اولادش، ذریه پیامبر هستند. در روایت عاصم به بهدله آمده است: در مجلسی، حجاج ذریه بودن امام حسین(ع) را برای پیامبر انکارکرد. اما یحیی بن یعمر او را ذریه حضرت دانست و پس از تهدید حجاج، برای اثبات آن به آیات 84 و85 سوره انعام استشهاد کرد که خداوند حضرت عیسی را از ذریه آدم معرفی کرده، در حالی که حضرت عیسی پدر نداشت و از طرف مادر خود حضرت مریم به آدم می رسد.

« در تهذیب الاسماء محی‌الدین یحی‌بن حزام، ص162، ح 118؛ درالاربعین فی مناقب امهات المؤمنین ابن عساکر عبدالرحمن، ، 1406ق، ص84.» آمده است : 

« حضرت فاطمه(س) پاره تن پیامبر است.»

«حضرت فاطمه(س) سرور زنان دو جهان (سیدة نساء العالمین) است. »

«ابن اثیر،در اسدالغابة ، ج1، ص206.» آورده است «غضب فاطمه(س) غضب خدا و رضای او رضای خدا»

 حاکم نیشابوری‌، درالمستدرک، ج3، ص154 آورده است:

پیامبر خدا(ص) فرمود:

«یا فاطمه، ان الله یعضب لغضبک و یرضی لرضاک؛ ای فاطمه، بی شک خداوند از غضب تو غضبناک و از رضای تو راضی می شود.»

« احمدبن اسماعیل بخاری‌،در صحیح بخاری‌، ج5، ص57.» آورده است:  «حضرت فاطمه(س) مدافع رسالت بود. »

در این زمینه روایات مختلفی به ویژه در دفاع از پیامبر(ص) در مقابل ابوجهل وجود دارد.

4. حضرت فاطمه(س) در محشرَ

ابن جوزی،در تذکرة الخواص، ، ص279؛ و متقی هندی‌، درکنزالعمال، ، ج12، ص106 آََورده اند:

روایات مختلفی از بزرگان، همچون امام علی(ع)، عایشه، ابوسعید، ابوهریره، ابوایوب، سوید بن عمیر، بریده، ابن عمر و دیگران نقل شده که پیامبر گرامی اسلام فرمود: «اهل محشر به دستور خداوند، چشمان خود را می بندند تا حضرت فاطمه(س) از صحرای محشر عبور کند.»

اما جایگاه حضرت فاطمه(س) نزد عالمان اهل سنت

در اینجا به ذکر چند مورد در این باره بسنده می کنیم:

1. سیوطی ، ص34 می گوید: «ما عقیده داریم برترین زنان عالم، مریم و فاطمه(س)اند.

2. «محمد آلوسی ،در روح المعانی ، ج3، ص138.» می گوید:

 در حدیث آمده است: «ان الفاطمة ابتول افضل نساء المتقدمات و المتاخرات.» با این حدیث، افضل بودن فاطمه(س) بر تمام زنان ثابت می شود. زیرا او روح و روان رسول خدا بود. از این رو بر عایشه نیز برتری داشت.

3.«عبدالرحمن بن ابی الحسن السهیلی ، در الروض الانف، ، ج1، ص279»  بعد از نقل حدیث معروف «فاطمه بضعة منی» می گوید: «من کسی را مساوی با بضعه رسول الله نمی دانم.»

4. «ابن الجکنی عبدالرحمن بن ابی الحسن السهیلی ، الروض الانف، ، ج1، ص279» می گوید:«بنابر قول صحیح تر، فاطمه از همه زنان افضل است.»

 واین بود مختصری از فضائل آن حضرت درنزد عامه که وهابیت بخاطر عداوتی که دارند منکر آن می شوند

 

منزلت فاطمه ى زهرا در بهشت

به گزارش سرویس مانیتورینگ خبرگزاری رسا؛شبکه های وهابی نور و وصال حق مدعی شدند درمورد منزلت حضرت زهرا (س) دربهشت، حتی در کتب شیعی هم مطلبی نیامده است.

اگرچه بطلان مطلب فوق واضح است اما به صورت مختصر به برخی از روایات وارده اشاره می گردد:

فاطمه علیهاالسلام، عارفه اى است که کلمات و گفتار توحیدى اش نشان مى دهد که او در مقام شهود تام جاى دارد، و حق را عن عیان مى ستاید، و کلمات گهربارش نیز تالى تلو کلمات پدر بزرگوار و شوهرش مى باشد با چنین عارفه ای ملاقات دوازده هزار حوریه در هنکام ورود به بهشت چیزی نیست که مورد انکار قرار گیرد.اما برای اختصار به ذکر دو روایت وتوضیح آن می پردازیم. 

 حدیث اول:     

امام رضا علیه السلام به نقل از پدران بزرگوارش علیهم السلام مى فرماید: رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

«تحشر ابنتى فاطمه و علیها حله الکرامه قد عجنت بماء الحیوان، فینظر الیها الخلائق فیتعجبون منها، ثم تکسى ایضا من حلل الجنه الف حله، مکتوب على کل حله بخط اخضر: ادخلوا بنت محمد الجنه على احسن الصوره، و احسن الکرامه، و احسن منظر، فتزف الى الجنه کما تزف العروس، و یوکل بها سبعون الف جاریه.» «بحارالانوار، ج 43، ص 221 روایت 6 »

دخترم، فاطمه روز قیامت در حالى که لباس کامل کرامت (الهى) را به تن دارد و با آب حیات آمیخته شده است محشور مى گردد. مردم چون او را مى نگرند، تعجب مى کنند. سپس هزار لباس کامل از لباسهاى بهشتى بر او پوشانده مى شود که بر هر کدام از آنها با خط سبز نوشته شده است: دختر محمد صلى الله علیه و آله و سلم را با بهترین شکل و برترین کرامت و بزرگداشت و نیکوترین منظره وارد بهشت کنید، و سپس همان گونه که عروس (به سوى خانه شوهر) مى رود او را به سوى بهشت مى برند، و هفتاد هزار کنیز براى خدمت او گمارده مى شوند.

حدیث دوم:

در حدیث ابن عباس از امیرالمومنین (ع) منقول « بحارالانوار، ج 43، ص 227، از روایت 13» است که رسول اکرم (ص) به فاطمه علیهاالسلام فرمود: چون به در بهشت مى رسى، دوازده هزار حوریه با تو ملاقات مى کنند و به استقبالت مى آیند (که قبل از تو به استقبال هیچ کسى نیامده و بعد از تو نیز به استقبال احدى نخواهند رفت) در حالى که در دستشان حرابى [جنگ افزارى مانند نیزه.] از نور است، و بر اسبهایى از نور که مزین به طلاى زرد و یاقوت هستند، و افسارشان از لولو تازه است، و روى هر اسبى روکشى از سندس بافته شده است- سوار هستند، چون داخل بهشت مى شوى، بهشتیان را بشارت مى دهند و براى شیعیانت سفره هایى از گوهر بر پایه هایى از نور نهاده شده و ایشان از آن عذاها مى خورند، در حالى که مردم هنوز محاسبه مى شوند، و ایشان پیوسته در خوش گذرانى و دلبخواه خویش هستند.

هنگامى که اولیاى خدا در بهشت مستقر مى گردند، حضرت آدم علیه السلام و سایر پیامبران علیهم السلام به دیدنت مى آیند. و در باطن بهشت فردوس دو لولو از یک ریشه، یکى سپید و دیگرى زرد است که در میان آن دو، قصرها و خانه هایى است، و در هر قصر، هفتاد هزار خانه است. لولو سپید، منازل ما و شیعیانمان، و لولو زرد منازل ابراهیم و آل ابراهیم (صلوات الله علیهم اجمعین) مى باشد.

بیان:

دو روایت مذکور اشاره به منزلت والاى فاطمه اطهر علیهاالسلام دارد. و معانى بلندى در آن دو است. هر چند تعابیرش متناسب با عالم طبیعت است تا براى همه قابل فهم باشد، ولى عمق آنها تنها براى اهلش، در حد کمالى که دارند، قابل درک است.

به طور خلاصه، مى توان گفت: بنابر نص کتاب و سنت، خداوند با همه موجودات است و در این عالم و عوالم دیگر از موجودات جدا نیست، و کمالات و اسما و صفات او نیز بى حد و انتها است، که:

«و ان من شى ء الا عندنا خزائنه، و ما ننزله الا بقدر معلوم» .«حجر: 21»

چیزى نیست مگر اینکه گنجینه هاى آن نزد ماست (در عالم امر و ملکوت)، و ما جز به اندازه مشخص (به عالم ملک و خلق) فرو نمى فرستیم.

در هر دو عالم، براى اولیاى خدا به قدر مقام و منزلت و کمالات معنوى که دارند، آن «خزائن» همراه با موجودات کشف مى گردد، و براى دیگران تنها «منزل» اشیا که همان صورت ظاهرى آنهاست، ظاهر مى گردد.

آن خزائن همان (لدینا مزید) [ق: 35.] است که فوق تصور آنهاست و منزل خزائن، همان (لهم فیها ما یشاون) [ق: 35.] است که مى فرماید:

لهم ما یشاون فیها، و لدینا مزید.) «ق: 35»

براى آنان در بهشت، هر چند بخواهند فراهم است، ولى نزد ما بیش از آن وجود دارد. و به تعبیر دیگر: خزائن اشیا، اسما و صفات بى انتهاى در جمال و کمال الهى است (عالم امر)، و منزل آنها سایه اى از خزائن و مظاهر آنهاست (عالم خلق). که مى فرماید:

«الا، له الخلق و الامر» «اعراف: 54»

- آگاه باشید! خلق و امر براى اوست.

با این بیان مختصر، تعابیر برخى آیات که درباره ى درجات بهشتى وارد شده واضح مى شود، نظیر آیات: «عند ربهم یرزقون» [آل عمران: 169- و نزد پروردگارشان، روزى داده مى شوند.] و «عند ملیک مقتدر» [قمر: 55- نزد سلطان با اقتدار.] و «لهم رزق معلوم» [صافات: 41- براى آنان روزى معینى است.] و «ارجعى الى ربک» [فجر: 28- باز آى به سوى پروردگارت.] و «فادخلنى جنتى» [فجر: 30- در بهشت من داخل شو.] و «عجنت بماء الحیوان» و مواید و سفره هاى بهشتى، ولولو در باطن بهشت فردوس و از این قبیل که در دو روایت گذشته بود، تا حدودى روشن مى گردد

 

آزار فاطمه آزار خدا و پیامبر است

کارشناسان شبکه های وهابی ضمن انکار حدیث آزار فاطمه (س)، آزار خدا و پیامبر (ص) است، مدعی شدند هیچ دلیلی بر این روایت در کتب شیعه وسنی وجود ندارد.

این که آزار فاطمه (س) اذیت و آزار خدا و پیامبر (ص) است، موضوعى است که دهها حدیث معتبر در این خصوص در کتب معتبر شیعه و سنى آمده است لذا بدون اینکه نیازی به تحلیل باشد، به چند مورد از آنها اشاره می کنیم.

در ابتدا به حدیثی که در «کنزالعمال، ج 12، ص 108 و جامع الصغیر سیوطى، ج 2، ص 208 و صحیح بخارى، ج 5، ص 96 ش 278 » آمده است اشاره می کنیم:

«رسول ‏اکرم (ص) فرمودند: فاطمه (س) پاره‏ى تن من است، هر کس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است».

دومین حدیث را از کتاب «مسند احمد حنبل، ج 4، ص 329» می خوانیم:

«رسول گرامی اسلام (ص) در باره حضرت زهرا (س) فرمودند: فاطمه (س) پاره‏ى تن من، نور چشمم، میوه‏ى دلم و روح و روانم است. هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت نموده و اذیت من اذیت خداست و کسى که وى را به خشم آورد، مرا به خشم آورده، و اذیت مى‏کند مرا، آنچه فاطمه (س) را اذیت کند».

سومین حدیث را از کتاب «تفسیرابن ابى‏الحدید، ج 16، ص 273» انتخاب نمودیم آنجا که پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمودند:

«فاطمه (س) پاره‏ى تن من است، هر کس او را اذیت کند مرا اذیت نموده و کسى که مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده. سپس ابن ابى‏الحدید مى‏گوید: این حدیث، عصمت فاطمه (س) را در بر دارد».

در ادامه ذکر احادیث معتبر و چهارمین حدیثی که در «فرائد سمطین، ج 2، ص 46، ش 378» آمده است اشاره کرد:

«حضرت رسول (ص) فرمودند: خداوند با خشم و غضب فاطمه (س) به خشم آید و با رضاى او راضى مى‏گردد».

پنجمین حدیثی که برایتان ذکر می کنیم از کتاب «صحیح مسلم، ج 16، ص 3» است:

حضرت محمد (ص) فرمودند:

«فاطمه (س) پاره‏ى تن من است، اذیت مى‏کند مرا، آنچه او را بیازارد».

ششمین حدیث، حدیثی است که در «المستدرک الصحیحین، ج 3، ص 153» آمده است که در زیر آن را با هم می خوانیم:

رسول خدا (ص) فرموند: فاطمه (س) پاره تن من است، هر کس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است».

هفتمین حدیث از کتاب «اسدالغابة، ج 5، ص 522» انتخاب شده است که در آن چنین آمده است:

«رسول خدا (ص) خطاب به حضرت فاطمه (س) می فرمایند: خداوند برای خشم تو، خشمگین و برای خشنودیت خشنود می شود».

هشتمین حدیث از حاکم است که در «کنزالعمال، ج 6، ص 219» آمده که به نقل از دیلمى از حضرت على (ع) آورده است: «خداوند عزّوجلّ خشمگین مى‏شود با خشم فاطمه (س) و خشنود مى‏شود با خشنودى فاطمه (س) ». وی سپس در همان صفحه دوباره (با کمى اختلاف) حدیث را به نقل از ابویعلى و طبرانى و ابونعیم ذکر مى‏کند».

نهمین حدیث از ذهبى است که در «میزان الاعتدال ، ج 2، ص 62» به نقل از طبرانى با سندى که اعتراف به صحت آن مى‏کند، از حضرت على (ع) نقل مى‏کند که رسول خدا (ص) به فاطمه (س) فرمود:

«همانا پروردگار با غضب تو غضب مى‏کند و با رضاى تو خشنود مى‏شود».

دهمین حدیث را ترمذى در «صحیح ترمذى، باب: ما جاء فى ترکة الرسول (ص)» آورده که مى‏نویسد:

«فاطمه (س) به خلیفه اول و دوم گفت: «سوگند به خدا هرگز با شما سخن نگویم» و سخن هم نگفت تا از دنیا رفت».

این احادیث دهگانه، که به عنوان نمونه، از کتاب‌هاى معتبر اهل تسنن نقل گردید، مى‏رساند که خشم فاطمه (س) باعث خشم خدا و پیامبر (ص) مى‏گردد و اساساً رضایت و غضب الهى به رضا و غضب فاطمه (س) بستگى دارد.

در پایان هم به دوحدیث از کتب شیعه تبرک می جوییم؛

در «تهذیب التهذیب، ج 12، ص 441» چنین آمده است:

«رسول خدا (ص) فرمودند: همانا که فاطمه (س) پاره ای از من است، مرا می آزارد هر که وی را بیازارد».

فیض کاشانی نیز در «محجةالبیضاء، ج 4، ص 210» آورده است:

رسول ‏الله (ص) فرمودند: فاطمه (س) دختر محمد است، او پاره‏ى تن من است، هر کس وى را آزار دهد، مرا آزار نموده و کسى که مرا اذیت کند، خدا را اذیت نموده است

 

بیت‏الاحزان یک حقیقت فراموش ناشدنى

به گزارش سرویس مانیتورینگ خبرگزاری رسا، کارشناسان شبکه های وهابی وصال حق و نور، وجود بیت الاحزان را  انکار کرده و مدعی شدند که هیچ مدرک تاریخی و روایی در این مورد در منابع شیعه وسنی وجود ندارد.

بیت الاحزان نام مکانی در بقیع بوده  که حضرت زهرا (س) درروزهای پایانی عمر شریفشان؛ هر روز چند ساعت از وقت خویش را در آنجا به عبادت و گریه و ناله سپرى می نموند.

‏هر زائر شیعى، از هر نقطه دنیا که وارد مدینه منوره مى‏گردد، پس از زیارتِ قبر مطهر حضرت رسول (ص) و اقامه نماز در مسجد آن حضرت و پس از زیارت قبور پاک ائمه بقیع (ع) و سایر قبور متعلق به اقوام و عشیره پیامبر اکرم (ص)، عازم زیارت بیت‏الأحزان مى‏شود، به این امید که اگر به قبر مطهر زهراى مرضیه (س) دسترسى ندارد، آن حضرت را در محل دیگرى که به وى منتسب است زیارت کند و اگر نمى‏تواند که صورت خود را به خاک قبر یگانه یادگار رسول خدا (ص) بگذارد و ضریح مقدس آن حضرت را با اشک دیده بشوید، حداقل در جایگاهى که دخت گرامى پیامبر (ص) پس از رحلت پدر بزرگوارش در آنجا به عبادت و گریه و ناله سپرى نمود، نماز بخواند و به یاد اشکهاى آن حضرت اشک بریزد. اما اینک نه از چنین محلى خبرى است و نه از بیت‏الأحزان در بقیع، اثرى.

آیا اصلاً بیت‏الاحزان در حقیقت وجود دارد یا یک موضوع موهوم و خیالى بوده و بجز در لسان بعضى از خطبا و گویندگان وجود خارجى نداشته است؟!

در این نوشتار برآنیم که، محل واقعى و تاریخ ساختمان بیت‏الاحزان را، تا آنجا که از کتب حدیث و تاریخ به دست مى‏آید و گفتار کسانى را که در طول تاریخ و از قرن اول تا دوران تخریب، از نزدیک این بیت حزن را زیارت کرده و شاهد ساختمان آن بوده‏اند در اختیار خوانندگان ارجمند قرار دهیم تا معلوم شود که بیت‏الأحزان یک واقعیت غیر قابل انکار و یک حقیقت فراموش ناشدنى است، اگر چه ساختمان آن ویران گردیده و درگوشه بقیع، از بیت‏الاحزان اثرى باقى نمانده است. منابع حدیثى و تاریخىِ متقن از محدثان، مورخان، نویسندگان معروف و دانشمندان مشهور از شیعه و اهل سنت در طول تاریخ آن را تأیید و تثبیت نموده‏اند که اینک نمونه‏هایى از روایات و اعتراف مورخان را از نظر خوانندگان مى‏گذرانیم.

بیت‏الاحزان در منابع حدیثى‏

از جمله منابع حدیثى که در آن از انگیزه به وجود آمدن بیت‏الاحزان سخن به میان آمده، در « وسائل الشیعه، ج 2، ص 922، باب 87 از ابواب دفن » از «خصال شیخ صدوق رحمه الله»  آمده است که آن محدث بزرگ، در ضمن روایتى با استناد از امام صادق (ع) نقل مى‏کند:

«فاطمه (س) در مصیبت رسول خدا (ص) آنقدر گریه نمود که مردم مدینه از گریه او ناراحت شدند و اظهار نمودند: با کثرت گریه‏ات ما را متأذّى نمودى. ولذا خانه خود را ترک مى‏نمود و به کنار قبرها مى‏رفت ...».

صریح‏تر و روشن‏تر از روایت صدوق، گفتار فضه، خادمه حضرت زهرا (س) است که مرحوم علامه مجلسى در ضمن بیان جریان مفصل شهادت حضرت زهرا از زبان فضه، در کتاب « بحارالانوار، ج 43، ص 177» چنین نقل مى‏کند که:

«امیر مؤمنان علی (ع) براى فاطمه (س) ، در بقیع و در خارج مدینه، خیمه‏اى را بپاداشت که آن حضرت به همراه حسنین (ع) بدان جا مى‏آمد و پس از گریه طولانى به خانه‏اش مراجعت مى‏نمود».

توضیح اینکه: به طوریکه در کتب لغت آمده است، «بیت» به معناى «محل و مسکن» است خواه به شکل چادر باشد یا خانه‏اى از خاک و گل، و به طورى‏که در آینده نیز خواهیم دید، اولین بیت و مسکنى که براى فاطمه زهرا (س) در بقیع ساخته شده، به صورت چادر و خیمه بوده است.

بیت‏الأحزان از نظر علما و مورّخان‏

عده‏اى از علماى بزرگ و شخصیتهاى علمى که در تاریخ مدینه و یا درباره زیارت بقیع مطلبى نوشته‏اند، از بیت‏الأحزان نیز سخن گفته و وجود آن را تأیید و تثبیت نموده‏اند که نظرات چند تن را به ترتیب تاریخ زندگى آنان، مى‏آوریم:

1. فتواى غزالى بر استحباب خواندن نماز در بیت الأحزان‏

آنگونه که در کتاب «احیاءالعلوم، ج 1، ص 260» آمده ابومحمد غزالى که یکى شخصیتهاى معروف و از علما و دانشمندان اهل سنت است، در ضمن بیان وظایف زائران مدینه منوره و کسانى که به زیارت بقیع مشرف مى‏شوند، مى‏گوید: «مستحب است که زائران، هر روز صبح، پس از زیارت قبر حضرت رسول (ص) در بقیع حضور بهم رسانند و قبور پیشوایان دینى و صحابه را که در آنجا مدفون هستند زیارت کنند». سپس مى‏گوید: «و مستحب است در مسجد فاطمه (س) نیز نماز بخوانند».

2. ابن جبیر، جهانگرد معروف و دانشمند اسلامى

یکی از اشخاصی که بیت‏الأحزان را از نزدیک زیارت و در باره آن سخن گفته است، رحاله و جهانگرد معروف اسلامى ابوالحسین احمد بن جبیر اندلسى است. او که در ماه‏ محرم سال 580 ه. ق، وارد مدینه شده و بقیع را زیارت نموده است، مى‏گوید: «و در کنار قبّه عباسیه، خانه‏اى قرار گرفته است که به فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) منتسب است.

وی سپس در « رحله ‏ابن‏جبیر چاپ‏ لیدن، صفحه 196 وچاپ دارالکتب اللبنانى صفحه 144» آورده است: «مى‏گویند این همان خانه‏ایست که فاطمه زهرا (س) به آنجا مى‏آمد و در آنجا اقامت مى‏کرد و حزن و اندوه خود را در مرگ پدر بزرگوارش ابراز مى‏نمود».

3. نورالدین على بن احمد سمهودى

سومین شخصیت و مورخى که وجود بیت‏الأحزان را تأیید و تثبیت نموده است؛ مقتدا و پیشواى مورخان، نورالدین على بن احمد سمهودى مصرى است؛ شخصیتى که‏ پس از وى هیچ مورخ و نویسنده‏اى درباره مدینه کتابى ننوشته و هیچ گوینده و خطیبى، از تاریخ مدینه سخن نگفته، مگر اینکه به گفته او استناد جسته و از کتاب «وفاءالوفا ج 3، ص 918» استمداد نموده است. او مى‏گوید:

«مشهور در بیت‏الاحزان، همان محلى است که به مسجد فاطمه (س) معروف و در طرف قبله حرم امام حسن (ع) و جناب عباس واقع گردیده است».

آنگاه مى‏گوید: «و به عقیده من، این بیت الأحزان در محل همان بیت و مسکنى است که على بن ابى‏طالب (ع) آن را در بقیع آماده ساخت. وی اضافه مى‏کند که فعلًا در میان آن، شکل چند قبر نیز موجود است».

4. سر ریچار بورتون

یکى از جهانگردانِ غربى که به مکه و مدینه مسافرت نموده و در سیاحتنامه خود از آثار و ابنیه حجاز و از اخلاق و رسوم مسلمانان در موسم حج و از جزئیات زندگى مردم حجاز سخن گفته است؛ از جمله حرمها و گنبدها و بارگاههاى موجود در بقیع را شناسانده و با قلم خود ترسیم و تصویر نموده است، «سر ریچارد بورتون» جهانگرد انگلیسى است که در سال 1853 میلادى- تقریباً 139 سال قبل- بقیع را از نزدیک مشاهده نموده و در باره بیت‏الأحزان در کتابش « موسوعة العتبات المقدسه، ج 3، ص 285» چنین گفته است:

«در بقیع مسجد کوچکى است که در سمت جنوبى گنبد عباس بن عبدالمطلب واقع گردیده و این مکان را بیت‏الأحزان نیز مى‏نامند؛ زیرا فاطمه زهرا (س) آخرین روزهاى عمر خویش را در این محل بسر مى‏برد و براى از دست دادن پدر عزیزش نوحه‏سرایى مى‏نمود».

مطالبى که از آقاى بورتون نقل شد، دلیل روشنى بر مشخص بودن ساختمان بیت‏الأحزان در زمان وى و اشتهار وجه تسمیه و انگیزه ایجاد آن مى‏باشد که یک جهانگرد انگلیسى و غیرمسلمان، در اندک زمان و با مختصر تماس با مسلمانان؛ توانسته است همه این مطالب را همانگونه که در منابع محکم تاریخى و حدیثى آمده است، دریافت و درسیاحتنامه خود منعکس نماید.

5. فرهاد میرزا

فرهاد میرزا معتمدالسلطنه که در 18 ذیقعده 1292 ه. به زیارت بقیع نائل گردیده، در کتاب « هدایة السبیل، ص 141» پس از بیان زیارت حرم، ائمه بقیع و نثار فاتحه بر قبور علما که در کنار این حرم مطهر واقع بودند، مى‏گوید: «از آنجا به بیت‏الأحزان رفتم و از آنجا به زیارت حلیمه سعدیه ...».

بیت‏الأحزان در آستانه تخریب‏

تا اینجا همراه با تاریخ بیت‏الأحزان از بدو پیدایش آن، تا اواخر قرن سیزده (1292)، قرن به قرن حرکت نمودیم. اینک در قرن چهاردهم هجرى و در آستانه تخریب بیت‏الأحزان که در سال 1344 ه. واقع گردیده است قرار گرفته‏ایم. در این برهه محدود و مدت کمتر از نیم قرن، از میان میلیونها زائر بیت‏الأحزان، تعدادى از علماى برجسته و نویسندگان را مى‏بینیم که در تألیفات خود از بیت‏الأحزان سخن به میان آورده و از این بناى تاریخى و اثر فراموش نشدنى یاد نموده‏اند، از جمله:

- ابراهیم رفعت پاشا

نویسنده و امیرالحاج مصرى است که براى آخرین بار در سال 1325 ه. بقیع را زیارت کرده و مشاهدات خود را درباره بیت‏الأحزان در کتابش « مرآت الحرمین، ج 1، ص 426» چنین نقل مى‏کند:

«در بقیع، گنبد دیگرى نیز وجود دارد که «قبة الحزن» نامیده مى‏شود و مى‏گویند که این گنبد در بالاى همان محل ساخته شده است که فاطمه (س) پس از رسول خدا (ص) بدانجا مى‏آمده و حزن و اندوه خود را ابراز مى‏نموده است، سپس‏مى‏گوید دربقیع گنبدهاى ‏زیادى‏بود که وهابى‏ها از بین برده‏اند».

-حاج سید احمد هدایتى

یکى دیگر از کسانى که در آستانه تخریب بیت‏الأحزان و پنج سال قبل از این حادثه تأسف‏بار، بیت‏الأحزان را زیارت نموده و در سفرنامه خود به نام «خاطرات مکه، ص 129» منعکس کرده است، مرحوم حاج سید احمد هدایتى یکى از سادات مکرّم و از اولاد محترم رسول اکرم (ص) است که وى ضمن بیان موارد و نقاط مختلفى که حضرت زهرا (س) را زیارت نموده است، مى‏گوید: «پنجم در بیت‏الأحزان که در قبرستان بقیع واقع است».


-سیدشرف الدین قدس سره

مرحوم‏علّامه، سیدعبدالحسین شرف‏الدین،سومین کسى است که بیت‏الأحزان را پنج سال قبل از تخریب، زیارت و به تناسب بحثى در کتاب خود «النص و الاجتهاد» به این مطلب تصریح نموده است که گفتار او را  مى‏آوریم:

«... سپس على بن ابى‏طالب (ع) در بقیع محلى را آماده ساخت که فاطمه زهرا (س) براى گریه کردن، بدانجا مى‏آمد و بیت‏الأحزان نامیده مى‏شد و شیعیان در طول تاریخ، این بیت را همانند مشاهد و حرمهاى مقدس زیارت مى‏نمودند تا اینکه در این ایّام که سال 1344 ه. است، ملک عبدالعزیز بر سرزمین حجاز مسلط و با دستور وى بر اساس پیروى‏اش از وهابیگرى، منهدم گردید و در سال 1339 هجرى که خداوند توفیق سفر حج و زیارتِ پیامبر (ص) و مشاهد اهل بیتش در بقیع را بر من عنایت فرمود، بیت‏الاحزان را زیارت کردم».

«... و کنّا سنة 1339 تشرّفنا بزیارة هذا البیت (بیت‏الاحزان) ... فی البقیع ...».

خلاصه و نتیجه‏

این بود اجمالى از تاریخ بیت‏الأحزان و طبعاً کسانى که داراى فراغت کافى و دسترسى به منابع بیشترى دارند، مى‏توانند مطالب ارزنده و نکات جالب‏ترى در اختیار علاقه‏مندان قرار دهند. و اینک مطالب گذشته را به صورت چند نکته خلاصه و نتیجه‏گیرى مى‏کنیم:

1- بیت‏الأحزان، از دوران حیات حضرت زهرا (س) تا سال 1344 ه ق، محلى بوده است مشخص و معین که شیعیان با پیروى از روش حسین بن على (ع) در طول تاریخ به این بیت اهمیت خاصى قائل بوده و آنجا را همانند سایر مشاهد و حرمها زیارت و در آنجا به نماز و عبادت مى‏پرداختند و حتى غزالى اهل سنت نیز به نماز خواندن در این محل تشویق و توصیه نموده است.

2- بیت‏الأحزان در اصطلاح عامه، گاهى به «مسجد فاطمه» و گاهى با هر دو نام و گاهى نیز به «قبةالحزن» نامیده شده و طبعاً نویسندگان نیز از هر سه نام مصطلح، استفاده نموده‏اند، ولى آنچه مسلم ‏است بیت‏الأحزان هیچگاه بعنوان یک مسجد واقعى شناخته نشده و وجود چند قبر در داخل آن که سمهودى اشاره نموده، دلیل و مؤید این معنا است.

مؤید دیگر اینکه: در تألیفات مدینه شناسان، مانند «اخبار مدینه» ابن نجّار و «وفاءالوفا» ى سمهودى و «عمدةالاخبار» احمد بن عبدالحمید عباسى، که همه مساجد موجود در داخل و خارج مدینه را معرفى نموده‏اند، ازمسجدى به‏نام مسجد فاطمه (س) ذکرى به میان نیامده است.

3- نکته مهم اینکه: بنابر مضمون روایات، بیت‏الأحزان در داخل بقیع بوده و همه مورخان بدون استثنا بر همین معنا تصریح و اضافه مى‏کنند که در سمت جنوبى و در مجاورت حرم ائمه اهل بیت (ع) قرار داشته است. بنابراین محلى که در سالهاى اخیر در خارجِ بقیع، به نام بیت‏الأحزان معروف گردیده، با واقعیات تطبیق نمى‏کند و منابع حدیثى و تاریخى آن را تأیید نمى‏نماید

 

دفن شبانه حضرت زهرا و سوالات بی جواب تاریخ

به گزارش سرویس مانیتورینگ خبرگزاری رسا، کارشناسان شبکه های وهابی وصال حق و نور باسرپوش گذاشتن بر علت واقعی دفن شبانه حضرت زهرا (س)، مدعی شدند علت این امر؛ وصیت حضرت فاطمه (س) به اسماء بنت عمیس همسر خلیفه اول بود که ایشان  نمى‌خواست اندازه جسدش را نامحرم ببیند و علت دیگری نداشت.

اما دفن شبانه، نماز بدون حضور و اطلاع خلیفه و قبر پنهان، اسرارى است که در درون خود پیام‌ها دارند. درست است که حضرت فاطمه (س) این چنین خواست و این گونه وصیت کرد؛ ولى چه اتفاقى افتاده است که حضرت (س) وصیت تاریخی‌اش را با این در خواست‌ها به پایان مى‌برد؟!!

مگر نه این است که خشم و ناراحتی‌اش را نسبت به دشمنانش اظهار مى‌کند و در واقع چندین پرسش را در برابر نگاههاى تیز بین مورخان و آیندگان مى‌گذارد تا  بپرسند: چرا قبر حضرت فاطمه (س) پنهان است؟ و چرا دختر پیامبر (ص) شبانه و پنهانى دفن شد؟ و چرا حضرت علی (ع) بدون اطلاع دیگران بر وى نماز خواند؟ و…

آیا کسى که جانشین پیامبر بود ( آن گونه که خود ادعا کرده‌اند) شایستگى نماز خواندن بر وى را نداشت؟

آری، حضرت فاطمه (س) وصیت کرد که او را شبانه دفن نموده و هیچ یک از کسانى را که بر وى ستم کرده‌اند، خبر نکنند، و این بهترین سند براى شیعه است تا ثابت کنند که صدیقه شهیده،مظلوم از دنیا رفته و از افرادى که بر وى ستم کرده‌اند، هرگز راضى نشده است.

روایات فراوانى در کتاب‌هاى شیعه و سنى بر این مطلب دلالت دارد که به اختصار چند روایت را ذکر مى‌کنیم:

دفن شبانه، در روایات اهل سنت:

محمد بن اسماعیل بخارى در « صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح3998» مى‌نویسد:

«فاطمه (س) ، شش ماه پس از رسول خدا (ص) زنده بود، زمانى که از دنیا رفت، شوهرش علی (ع) او را شبانه دفن کرد و خلیفه اول را با خبر نساخت».

ابن قتیبه دینورى در «تأویل مختلف الحدیث ج 1، ص 300» مى‌نویسد:

«فاطمه (س) از خلیفه اول میراث پدرش را خواست، خلیفه اول نپذیرفت، قسم خورد که دیگر با او (خلیفه اول) سخن نگوید و وصیت کرد که شبانه دفن شود تا او (خلیفه اول) در دفن وى حاضر نشود».

عبد الرزاق صنعانى در « المصنف، ج 3، ص 521» مى‌نویسد:

«فاطمه (س) دختر پیامبر شبانه به خاک سپرده شد، تا خلیفه اول بر وى نماز نخواند؛ چون بین آن دو اتفاقاتى افتاده بود».

وی در ادامه همان مطلب نیز مى‌گوید:

«از حسن بن محمد نیز همانند این روایت نقل شده است؛ مگر این که در این روایت قید شده است که خود فاطمه (س) این چنین وصیت کرده بود».

و ابن بطال در «شرح صحیح بخارى ج 3، ص 325» مى‌نویسد:

«اکثر علما دفن جنازه را در شب اجازه داده‌اند. علی بن ابوطالب (ع) ، همسرش فاطمه (س) را شبانه دفن کرد تا خلیفه اول به او نماز نخواند؛ چون بین آن دو اتفاقاتى افتاده بود».

ابن أبی‌الحدید به نقل از جاحظ در « شرح نهج البلاغة، ج 16، ص 157» مى‌نویسد:

«شکایت و ناراحتى فاطمه (س) از دست غاصبین به حدى رسید که وصیت کرد خلیفه اول بر وى نماز نخواند».

وی در همین خصوص در « شرح نهج البلاغة، ج 16، ص 170» مى‌نویسد:

«مخفى کردن مرگ فاطمه (س) و محل دفن او و نماز نخواندن خلیفه اول و دوم و هر آن چه که سید مرتضى گفته است، مورد تأیید و قبول من است؛‌ زیرا روایات بر اثبات این موارد صحیح‌تر و بیشتر است و همچنین ناراحتى و خشم فاطمه (س) بر شیخین نزد من از اقوال دیگر اعتبار بیشترى دارد».

دفن شبانه در روایات شیعه:

هر چند که سبب وصیت صدیقه طاهره (س) در میان شیعیان، مشخص و اجماعى است؛ اما در عین حال به یک روایت و سخن اشاره مى‌کنیم.

مرحوم شیخ صدوق در علت دفن شبانه آن حضرت در « علل الشرایع، ج‏1، ص185» مى‌نویسد:

«علی بن ابوحمزه از امام صادق (ع) پرسید: چرا فاطمه (س) را شب دفن کردند نه روز؟ حضرت در پاسخ فرمودند: حضرت فاطمه (س) وصیت کرده بود در شب وى را دفن کنند تا خلیفه اول و دوم بر جنازه آن حضرت نماز نخوانند».

مرحوم موسوی عاملی در « مدارک الأحکام فی شرح شرائع الاسلام، ج 8، ص279» مى‌گوید:

«علت مخفى بودن محل دفن فاطمه (س) آن گونه که مخالف و موافق نقل کرده‌اند این است که آن حضرت به امیرمؤمنان (ع) سفارش کرد تا او را شبانه دفن کند تا آنان که او را اذیت کرده‌ و از ارث پدرش محروم کرده بودند بر وى نماز نخوانند».

نتیجه:
با توجه به مدارک موجود و اعتراف بزرگان اهل سنت،‌ دلیل دفن شبانه آن حضرت؛ وصیت ایشان بود و حضرت، نمى‌خواست افرادى که بر او ستم کرده‌اند، بر جنازه‌اش نماز بخوانند و با این کار خشم خود را از غاصبان خلافت جاودانه ساخت

 

فضیلت زیارت فاطمه ى زهرا

به گزارش سرویس مانیتورینگ خبرگزاری رسا، کارشناسان شبکه های وهابی وصال حق و نور در برنامه هایی جداگانه در مورد حضرت فاطمه زهرا (س) مدعی شدند روایتی در کتب تشیع برای فضیلت زیارت فاطمه ى زهرا (س) وجود ندارد.

در منابع حدیثی شیعه روایات زیادی در فضیلت زیارت فاطمه زهرا (س) وجود دارد که برای اختصار به چند حدیث بسنده می کنیم.

حدیث اول:

حضرت صادق (ع) مى فرماید: رسول الله (ص) فرمود:

«ما بین قبرى و منبرى روضه من ریاض الجنه، و منبرى على ترعه من ترع الجنة؛

میان مزار و منبرم، باغى از باغهاى بهشت است، و منبرم بر درى از درهاى بهشت واقع است».

سپس امام صادق (ع) فرمود:

«لان قبر فاطمه علیهاالسلام بین قبره و منبره، قبرها روضة من ریاض الجنه، و الیه ترعه من ترع الجنه؛

زیرا مزار فاطمه (س) میان قبر و منبر واقع است، مزار وى باغى از باغهاى بهشت، و به سوى آن باغ درى از درهاى بهشت گشوده شده است».

بیان:
آیت الله سعادت پرور در تفسیر «ترعه»و «روضه » می فرماید:ممکن است مراد از این تعبیر، عظمت آن مکان به لحاظ عظمت معنوى رسول اکرم (ص) و فاطمه (س) باشد. و ممکن است به جهت عظمت معنوى و باطنى فاطمه (س) باشد، زیرا آن حضرت و اولادش موجب بهشت رفتن امت مى شوند. در واقع به وسیله رسول اکرم (ص) باغهاى بهشت بدست مى آید، و فاطمه (س) و اولادش طریق رسیدن به این باغها هستند و به وسیله شوهرش على (ع) هم در آنها گشوده مى شود.

به لحاظ ظاهرى و در خارج هم، چنین است که اگر على (ع) نبود، فاطمه (س) کفو و همتایى نداشت و اگر این دو نبودند، ائمه معصومین (س) نبودند. و اگر آنها نبودند از رسول اکرم (ص) آثارى نمى ماند تا کسى بتواند به بهشت راه یابد.

احتمال دیگر در معناى روایت اینکه ممکن است مراد، مقام شفاعت فاطمه (س) باشد.

( برای مطالعه بیشتر به فصل نهم کتاب جلوه نور آیت الله سعادت پرورمراجعه شود.)

حدیث دوم:

در«بحارالانوار، ج 100، ص 193، روایت 5» از زبان یونس بن یعقوب آمده است: به امام صادق (ع) عرض کردم: نماز گزاردن در خانه فاطمه (س) افضل است یا در روضه؟ فرمود:

«فى بیت فاطمه علیهاالسلام.» در خانه ى فاطمة (س).

در روایت دیگری در «بحارالانوار، ج 100،ص 191، باب 5، روایت 1» می خوانیم:

از امام رضا (ع) درباره ى مزار فاطمه (س) سوال مى شود و حضرت مى فرماید: در خانه اش مدفون گشت، و چون بنى امیه مسجد را توسعه دادند، خانه فاطمه (س) در مسجد قرار گرفت.

حدیث سوم:

امام صادق به نقل از پدر بزرگوارش (ع) از جابر بن عبدالله انصارى در «بحارالانوار، ج 43، ص 58،روایت 50»

مى فرماید:... رسول الله (ص) در فضیلت زیارت فاطمه (س) فرمود:

«فمن زارنى بعد وفاتى، فانکما زارنى فى حیاتى، و من زار فاطمه فکانما زارنى، و من زار على بن ابى طالب، فکانما زار فاطمه...؛
هر کس بعد از وفاتم مرا زیارت کند، گویا در حال حیاتم زیارت نموده، و هر که فاطمه (س) را زیارت کند، مثل این است که مرا زیارت نموده، و هر کس على بن ابى طالب (ع) را زیارت کند، مثل آن است که فاطمه (س) را زیارت کرده است...

حدیث چهارم:

عریضى در «بحارالانوار، ج 100، ص 194، روایت 11» مى گوید: روزى امام باقر (ع) به ما فرمود: اگر نزد مزار جده ات فاطمه (س) رفتى، بگو:

«یا ممتحنه امتحنک الله الذى خلقک قبل ان یخلقک، فوجدک لما امتحنک صابره، و زعمنا انا لک اولیاء و مصدقون، و صابرون لکل ما اتانا به ابوک، و اتانا به وصیه، فانا نسالک ان کنا صدقناک الا الحقتنا بتصدیقنا لهما، لنبشر انفسنا بانا قد طهرنا بولایتک!؛

اى خانم امتحان شده اى که خداوند تو را پیش از خلقت (مادى) ات امتحان نمود، و تو را در آن شکیبا یافت، ما گمان مى کنیم که دوستداران توایم و (مقام و عظمت تو در نزد خدا را) باور داریم، و بر تمام آن چه پدر بزرگوارت و وصى و جانشین او آورده استقامت مى ورزیم، لذا از تو درخواست مى کنیم که اگر ما واقعاً تو را تصدیق نموده ایم، ما را به خاطر این تصدیق به پدر بزرگوارت و جانشینش ملحق نمایى، تا ما به خود مژده دهیم که حقیقتا به ولایت تو پاکیزه گشتیم.

بیان:
زیارات براى آن حضرت بیش از این ذکر شده و اکثر مضامین آنها منطبق با روایاتى است که در فضائل وى آمده، و یا در مورد ظلمهایى است که بر او رفته ، در اینجا به این زیارت که مطلب قابل توجهى در فضیلت آن بانوى بزرگ دارد، اکتفا مى کنیم و خوانندگان محترم را به برخى از نگات آن توجه مى دهیم:

1-جمله ى «یا ممتحنه امتحنک الله الذى خلقک قبل ان یخلقک» به هر کدام از احتمالات ذیل معنا شود، خلقتى غیر از خلقت مادى را اثبات مى کند.

احتمال اول: اینکه: ظرف «قبل» در جمله، متعلق به «خلقک» باشد، که به این ترتیب معناى این قسمت از زیارت این گونه مى شود: اى کسى که مورد امتحان الهى واقع شدى و خداوند تو را امتحان کرد و در آن صابر یافت، خداوندى که تو را پیش از خلقت مادى در عوالم نورى آفرید.

به این معنا، این جمله فقط خلقتى غیر از خلقت مادى را اثبات مى کند، و دلالتى ندارد که امتحان آن حضرت و صبر بر آن در عوالم غیر عالم مادى بوده است.

احتمال دوم آن است که: ظرف «قبل» متعلق به «امتحنک» باشد، به این ترتیب معناى جمله این گونه مى شود: اى کسى که مورد امتحان الهى واقع شدى، و خداوند پیش از آنکه تو را در عالم مادى خلق نماید، امتحانت کرد و تو را صابر یافت و سپس در عالم مادى خلق نمود. بنابراین احتمال، ممکن است مراد از «قبل» در «قبل ان یخلقک» عالم برزخى آن حضرت بوده و امتحان در آنجا واقع شده باشد، چنانکه آدم ابوالبشر (ع) هم در آنجا در معرض امتحان الهى واقع شد،. و لى گویا بنابراین معناى دوم، احتمال قوى آن است که بگوییم: مراد از «قبل»در «قبل ان یخلقک» عالم نورى و تمثلى آن حضرت است، و این امتحان در آنجا صورت گرفته است.

در اینجا این سوال مطرح مى شود که: امتحان الهى در عوالم نورى و تمثلى و یا برزخى چگونه بوده است؟ و مراد از آن چیست؟ و آیا امتحان جز با دار تکلیف و عالم ماده سازگار است؟

در جواب باید گفت: اینکه نحوه ى امتحان چگونه بوده براى ما معلوم نیست، ولى مسلما در هر عالم باشد باید مناسب با همان عالم بوده باشد. در دار تکلیف و عالم مادى به تناسب خود، و در عوالم نورى و یا برزخى به تناسب خود. و براى مخلصین (به فتح لام) به طریقى، و براى غیر مخلصین به طریق دیگر. اما شاید بتوان گفت: امتحان الهى در خلقت نورى همان پیمان و «عهد عبودیتى» باشد که خداوند از فرزندان آدم (ع) گرفت، چنانکه مى فرماید:

«الم اعهد إلیکم یا بنى ادم، ان لا تعبدوا الشیطان، انه لکم عدو مبین، و ان اعبدونى، هذا صراط مستقیم».«یس: 60.»
اى فرزندان آدم، آیا از شما عهد و پیمان نگرفتم که شیطان را بندگى نکنید، که وى دشمن آشکار شماست. و مرا بندگى کنید که این صراط مستقیم و راه راست است. و یا ممکن است: مراد، امتحان الهى باشد که به صورت «اخذ میثاق» از فرزندان آدم (ع) بوده است، چنانکه در آیه 172 سوره اعراف مى فرماید:

«و اذ اخذ ربک من بنى آدم من ظهورهم ذریتهم، و اشهدهم على انفسهم: الست بربکم؟ قالوا: بلى»

و هنگامى که پروردگارت از صلب فرزندان آدم، ذریه و نسل آنها را برگرفت و آنها را بر خود گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بله. و نیز ممکن است: مراد از امتحان الهى، همان «میثاق غلیظ» و پیمان محکمى باشد که از عده اى از انبیاى برجسته و یا از همه انبیا گرفته شده، و از حضرت فاطمه (س) نیز به لحاظ قرین بودن با انبیا و یا با انبیاى برجسته، اخذ شده باشد، چنانکه در آیات 7 و 8 سوره احزاب مى فرماید:

«و اذ اخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم، و اخذنا منهم میثاقا غلیظا، لیسئل الصادقین عن صدقهم، و اعد للکافرین عذابا الیما».

و هنگامى که از پیامبران عهد و میثاق گرفتیم و هم از تو و از نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم، از همه پیمان محکم گرفتیم، تا خداوند از راستگویان از گفتار صدقشان باز پرسد، و براى کافران عذاب دردناک آماده کند.

بالاخره، شاید بتوان گفت: موضوع عهد عبودیت (الم اعهد الیکم..)، و گرفتن میثاق مطلق از تمامى فرزندان آدم (ع) و اخذ میثاق از انبیا، یک پیمان نیست، بلکه سه پیمان جداگانه است، و گویا هر کدام از آنها در عالم و خلقتى از مراحل خلقت نورى بوده است، والله اعلم.

در هر حال، بیانات فوق به یک سوى امتحان اشاره دارد، و سوى دیگر که جلوه ى خارجى امتحان است در عالم ماده واقع مى شود، و در قیامت نیز از نتیجه ى آزمایش سوال مى گردد.

2- معناى جملات دیگر این زیارتنامه «زعمنا انا لک اولیاء...» این است که: تو در امتحان خود صابر بودى، ما هم گمان مى کنیم از دوستان توییم و از جمله تصدیق کنندگان تو و از صابران بر ولایت و اوامر پدر بزرگوارت رسول اکرم (ص) و وصى او، على (ع) هستیم.

از تو درخواست مى کنیم، اگر به راستى تو را تصدیق کرده ایم، ما را به واسطه این تصدیق به ایشان ملحق کنى، تا به خود بشارت دهیم که ما به واسطه ولایت شما پاکیزه گشته ایم و ولایت خود را خالص کرده ایم. گویا بدون ولایت فاطمه (س) ، ولایت ما به رسول اکرم (ص) و على (ع) پاکیزه و کامل نمى گردد

 


٠١:٠٠ - 1396/11/29    /    شماره : ٣١٦٧٤١    /    تعداد نمایش : ٣٥١٦


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج