اخبار > نهج البلاغه نباید مهجور بماند


  چاپ        ارسال به دوست

اخبار تهذیبی

نهج البلاغه نباید مهجور بماند

یا امیرالمؤمنین، یا ذا‌ الکَرَم یا امامَ المتقین، یا ذا النِعَّم

انَّنا جِئْناک فی حاجاتنا لا تُخَیِّبْنا و قُل فیها نَعَم

خبرگزاری رسا – بدون شک یکی از گنجینه‌های معرفتی و منابع ناب شیعی، کتاب شریف و گران‌سنگ نهج‌البلاغه است که حاوی بیانات نورانی امیر بیان، امیرالمؤمنین، علی علیه‌السلام می‌باشد و سید رضی رحمة الله علیه این کتاب ارزشمند را گردآوری کرده و از خود به‌ یادگار گذاشته است. در عظمت این کتاب همین بس که شرح‌ها و ترجمه‌های متعددی بر آن نوشته شده و حتی غیر شیعه و غیر مسلمان‌ها به آن عنایت دارند. متأسفانه این منبع ارزشمند مورد غفلت و بی‌مهری خیلی از ما قرار گرفته است که جا دارد به طور جدی و اساسی، بدان توجه شود.

مرحوم دشتی در مقدمه کتاب ترجمه خود بر نهج‌البلاغه می‌نویسد: از آغاز تحصیلات حوزوى(سال‌های43-50) که ترجمه‏هاى موجود را مطالعه مى‏کردم و کاستى‏هاى مفهومى را مى‏یافتم، نگران و در فکر چاره اندیشى بودم که یکى از نوشته‏هاى جرج جرداق مسیحى(استاد ادبیّات عرب در لبنان) را خواندم که اعتراف کرده بود: «جاذبه‏هاى کلمات امام على علیه‌السلام شورى در من ایجاد کرد که 200 بار نهج البلاغه را مطالعه کردم».

چنان بر خود لرزیدم و به تعصّب و غرور اعتقادى من ضربه وارد شد که تا مدّتى حالت عادّى نداشتم و بر خود نفرین کردم که چرا یک مسیحى، 200 بار نهج البلاغه را مى‏خواند، امّا من که خود را از شیعیان امام على علیه السّلام مى‏شمارم و ادّعاى محبّت و ولایت او را دارم، به راستى چند بار نهج البلاغه را خوانده‏ام؟ و با مفاهیم ارزشمند آن به چه میزان آشنایى دارم؟ ما که در خانواده شیعه، از پدر و مادرى شیعه و از خاندان شیعه و در کشور شیعه قرار داریم، چرا باید با نهج البلاغه بیگانه باشیم؟!

شهید مطهری در مقدمه کتاب سیری در نهج البلاغه می‌گوید: شاید برایتان پیش آمده باشد- و اگر هم پیش نیامده، مى‏توانید آن‌چه را مى‏خواهم بگویم در ذهن خود مجسم سازید- که سال‌ها با فردى در یک کوى و محله زندگى مى‏کنید، لااقل روزى یک بار او را مى‏بینید و طبق عرف و عادت سلام و تعارفى مى‏کنید و رد مى‏شوید؛ روزها و ماه‌ها و سال‌ها به همین منوال مى‏گذرد تا آن‌که تصادفى رخ مى‏دهد و چند جلسه با او مى‏نشینید و از نزدیک با افکار و اندیشه‏ها و گرایش‌ها و احساسات و عواطف او آشنا مى‏شوید؛ با کمال تعجب احساس مى‏کنید که هرگز نمى‏توانسته‏اید او را آن‌چنان که هست، حدس بزنید و پیش بینى کنید. از آن به بعد چهره او در نظر شما عوض مى‏شود؛ حتى قیافه‏اش در چشم شما طور دیگر مى‏نماید، عمق و معنى و احترام دیگرى در قلب شما پیدا مى‏کند، شخصیتش از پشت پرده شخصش متجلى مى‏گردد؛ گویى شخص دیگرى است، غیر آن که سال‌ها او را مى‏دیده‏اید. احساس مى‏کنید دنیاى جدیدى کشف کرده‏اید.

برخورد من با نهج البلاغه چنین برخوردى بود. از کودکى با نام «نهج البلاغه» آشنا بودم و آن را در میان کتاب‌هاى مرحوم پدرم اعلى اللَّه مقامه مى‏شناختم. پس از آن، سال‌ها بود که تحصیل مى‏کردم. مقدمات عربى را در حوزه علمیه مشهد و سپس در حوزه علمیه قم به پایان رسانده بودم. دروسى که اصطلاحاً «سطوح» نامیده مى‏شود نزدیک به پایان بود و در همه این مدت نام «نهج البلاغه» بعد از قرآن بیش از هر کتاب دیگر به گوشم مى‏خورد. چند خطبه زهدى تکرارى اهل منبر را آن‌قدر شنیده بودم که تقریباً حفظ کرده بودم؛ اما اعتراف مى‏کنم که مانند همه طلاب و هم‌قطارانم با دنیاى نهج البلاغه بیگانه بودم؛ بیگانه وار با آن برخورد مى‏کردم، بیگانه وار مى‏گذشتم، تا آن‌که در تابستان سال هزار و سیصد و بیست، پس از پنج سال که در قم اقامت داشتم، براى فرار از گرماى قم به اصفهان رفتم. تصادف کوچکى مرا با فردى آشنا با نهج البلاغه(میرزا علی آقا شیرازی) آشنا کرد. او دست مرا گرفت و اندکى وارد دنیاى نهج البلاغه کرد. آن وقت بود که عمیقاً احساس کردم این کتاب را نمى‏شناختم و بعدها مکرر آرزو کردم که ‏اى کاش کسى پیدا شود و مرا با دنیاى قرآن نیز آشنا سازد.

از آن پس چهره نهج‌البلاغه در نظرم عوض شد، مورد علاقه‏ام قرار گرفت و محبوبم شد؛ گویى کتاب دیگرى است غیر آن کتابى که از دوران کودکى آن را مى‏شناختم. احساس کردم که دنیاى جدیدى کشف کرده‏ام.

*****

یکی از مطالب مهم، ارزشمند و کلیدی که در نهج‌البلاغه آمده، عهدنامه مالک اشتر(نامه53) است که عمل به آن از سوی حاکمان و سران حکومتی قطعاً می‌تواند راه‌گشای خیلی از مشکلاتی باشد که در امور حکومتی و کشورداری ایجاد شده و می‌شود. توصیه‌های بسیار سودمند و محوری از طرف امیرالمؤمنین علیه‌السلام در این رابطه شده است. در ادامه به بخشی از این عهدنامه می‌پردازیم.

ضرورت خود سازى

به نام خداوند بخشنده و مهربان؛ این فرمان بنده خدا على امیر مؤمنان، به مالک اشتر پسر حارث‏ است، در عهدى که با او دارد، هنگامى که او را به فرماندارى مصر بر مى‏گزیند تا خراج آن دیار را جمع آورد و با دشمنانش نبرد کند، کار مردم را اصلاح و شهرهاى مصر را آباد سازد.

او را به ترس از خدا فرمان مى‏دهد و این‌که اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدّم دارد و آن‌چه در کتاب خدا آمده، از واجبات و سنّت‏ها را پیروى کند؛ دستوراتى که جز با پیروى آن رستگار نخواهد شد و جز با نشناختن و ضایع کردن آن جنایت‌کار نخواهد گردید.

به او فرمان مى‏دهد که خدا را با دل و دست و زبان یارى کند؛ زیرا خداوند پیروزى کسى را تضمین می‌کند که او را یارى دهد و آن کسی را بزرگ می‌دارد که او را بزرگ شمارد و به او فرمان مى‏دهد تا نفس خود را از پیروى آرزوها باز دارد و به هنگام سرکشى رامش کند...! پس نیکوترین اندوخته تو باید اعمال صالح و درست باشد! هواى نفس را در اختیار گیر و از آن‌چه حلال نیست خویشتن دارى کن؛ زیرا بخل ورزیدن به نفس خویش، آن است که در آن‌چه دوست دارد یا براى او ناخوشایند است، راه انصاف پیمایى.

اخلاق رهبرى(روش برخورد با مردم)

مهربانى با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه، دوست و مهربان باش! مبادا، مانند حیوان شکارى باشى که خوردن آنان را غنیمت بدانى! زیرا مردم دو دسته‏اند: دسته‏اى برادر دینى تو و دسته دیگر همانند تو در آفرینش مى‏باشند. اگر گناهى از آنان سر مى‏زند یا علّت‏هایى بر آنان عارض مى‏شود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهى مرتکب مى‏گردند، آنان را ببخش و بر آنان آسان گیر! آن گونه که دوست دارى خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد.

مردم گرایى، حق گرایى

دوست داشتنى‏ترین چیزها در نزد تو در حق، میانه‏ترین و در عدل، فراگیرترین و در جلب خشنودى مردم، گسترده‏ترین باشد که همانا خشم عمومى مردم، خشنودى خواص(نزدیکان) را از بین مى‏برد؛ امّا خشم خواص را خشنودى همگان بى‏اثر مى‏کند. خواصّ جامعه، هم‌واره بار سنگینى را بر حکومت تحمیل مى‏کنند؛ زیرا در روزگار سختى، یاریشان کمتر و در اجراى عدالت از همه ناراضى‏تر و در خواسته‏هایشان پافشارتر و در عطا و بخشش‏ها کم سپاس‏تر و به هنگام منع خواسته‏ها، دیر عذر پذیرتر و در برابر مشکلات کم استقامت‏تر مى‏باشند!

ضرورت راز دارى‏

از رعیّت، آنان را که عیب جوترند از خود دور کن‏؛ زیرا مردم عیوبى دارند که رهبر امّت در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است. پس مبادا آن‌چه بر تو پنهان است آشکار گردانى و آن‌چه که هویداست، بپوشانى که داورى در آن‌چه از تو پنهان است با خداى جهان مى‏باشد؛ پس آن‌چنان که مى‏توانى زشتى‏ها را بپوشان تا آن را که دوست دارى بر رعیّت پوشیده ماند، خدا بر تو بپوشاند. گره هر کینه‏اى را در مردم بگشاى و رشته هر نوع دشمنى را قطع کن و از آن‌چه که در نظر روشن نیست، کناره بگیر! در تصدیق سخن چین شتاب مکن؛ زیرا سخن چین گرچه در لباس اندرز دهنده ظاهر مى‏شود، امّا خیانت‌کار است!

جایگاه صحیح مشورت‏

بخیل را در مشورت کردن دخالت نده که تو را از نیکوکارى باز مى‏دارد و از تنگدستى مى‏ترساند. ترسو را در مشورت کردن دخالت نده که در انجام کارها روحیّه تو را سست مى‏کند. حریص را در مشورت کردن دخالت نده که حرص را با ستمکارى در نظرت زینت مى‏دهد. همانا بخل و ترس و حرص، غرائز گوناگونى هستند که ریشه آنها بدگمانى به خداى بزرگ است!

بدترین وزیران تو، کسى است که پیش از تو وزیر بدکاران بوده و در گناهان آنان شرکت داشته؛ پس مبادا چنین افرادى، مَحْرم راز تو باشند؛ زیرا که آنان یاوران گناه‌کاران و یارى دهندگان ستمکارانند.

تو باید جانشینانى بهتر از آنان داشته باشى که قدرت فکرى امثال آنها را داشته، امّا گناهان و کردار زشت آنها را نداشته باشند؛ کسانى که ستمکارى را بر ستمى یارى نکرده و گناه‌کارى را در گناهى کمک نرسانده باشند.

اصول روابط اجتماعى رهبران‏

تا مى‏توانى با پرهیزکاران و راستگویان پیوند داشته باش و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان ستایش نکنند و تو را براى اعمال زشتى که انجام نداده‏اى، تشویق نکنند؛ چرا که ستایش بى‏اندازه، خود پسندى مى‏آورد و انسان را به سرکشى وا مى‏دارد!

هرگز نیکو کار و بدکار در نظرت یکسان نباشند؛ زیرا نیکوکاران در نیکوکارى بى‏رغبت و بدکاران در بد کارى تشویق مى‏گردند؛ پس هر کدام از آنان را بر اساس کردارشان پاداش ده!

بدان اى مالک! هیچ وسیله‏اى براى جلب اعتماد والى به رعیّت، بهتر از نیکوکارى به مردم، تخفیف مالیات و عدم اجبار مردم به کارى که دوست ندارند، نمى‏باشد؛ پس در این راه آن‌قدر بکوش تا به وفادارى رعیّت، خوش‌بین شوى که این خوش‌بینى، رنج طولانى مشکلات را از تو بر مى‏دارد؛ پس به آنان که بیشتر احسان کردى بیشتر خوش‌بین باش و به آنان که بد رفتارى کردى، بد گمان‏تر باش.

آداب پسندیده‏اى را که بزرگان این امّت به آن عمل کردند و ملّت اسلام با آن پیوند خورده و رعیّت با آن اصلاح شدند، بر هم نزن و آدابى که به سنّت‏هاى خوب گذشته زیان وارد مى‏کند، پدید نیاور که پاداش براى آورنده سنّت و کیفر آن براى تو می‌باشد که آنها را در هم شکستى! با دانشمندان، فراوان گفت‌وگو کن و با حکیمان فراوان بحث کن که مایه آبادانى و اصلاح شهرها و برقرارى نظم و قانونى است که در گذشته نیز وجود داشت!

سیماى نظامیان

براى فرماندهى سپاه، کسى را برگزین که خیرخواهى او براى خدا و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و امام تو بیشتر و دامن او پاک‏تر، شکیبایى او برتر باشد! از کسانى که دیر به خشم آید و عذر پذیرتر باشد و بر ناتوان رحمت آورد و با قدرتمندان با قدرت برخورد کند. درشتى، او را به تجاوز نکشاند و ناتوانى او را از حرکت باز ندارد.

سپس در نظامیان، با خانواده‏هاى ریشه‏دار، داراى شخصیّت حساب شده، خاندانى پارسا، داراى سوابقى نیکو و درخشان، که دلاور و سلحشور و بخشنده و بلند نظرند، روابط نزدیک بر قرار کن‏...!

برترین فرماندهان سپاه تو، کسى باشد که از همه بیشتر به سربازان کمک رساند و از امکانات مالى خود بیشتر در اختیارشان گذارد؛ به اندازه‏اى که خانواده‏هایشان در پشت جبهه و خودشان در آسایش کامل باشند تا در نبرد با دشمن، سربازان اسلام تنها به یک چیز بیندیشند.

سیماى قضات و داوران‏

از میان مردم، برترین فرد نزد خود را براى قضاوت انتخاب کن! کسانى که مراجعه فراوان، آنها را به ستوه نیاورد و برخورد مخالفان با یکدیگر او را خشمگین نسازد! در اشتباهاتش پافشارى نکند و بازگشت به حق پس از آگاهى براى او دشوار نباشد! طمع را از دل ریشه کن کند و در شناخت مطالب با تحقیقى اندک رضایت ندهد! در شبهات از همه با احتیاط‌تر عمل کند! در یافتن دلیل، اصرار او از همه بیشتر باشد و در مراجعه پیاپى شاکیان خسته نشود! در کشف امور از همه شکیباتر و پس از آشکار شدن حقیقت، در فصل خصومت از همه برنده‏تر باشد! کسى که ستایش فراوان او را فریب ندهد و چرب زبانى او را منحرف نسازد و چنین کسانى بسیار اندک‌اند!

پس از انتخاب قاضى، هر چه بیشتر در قضاوت‏هاى او بیندیش و آن‌قدر به او ببخش که نیازهاى او بر طرف گردد و به مردم نیازمند نباشد و از نظر مقام و منزلت آن‌قدر او را گرامى دار که نزدیکان تو، به نفوذ در او طمع نکنند تا از توطئه آنان در نزد تو در امان باشد.

سیماى کارگزاران دولتى‏

سپس در امور کارمندانت بیندیش و پس از آزمایش، به کارشان بگمار و با میل شخصى و بدون مشورت با دیگران آنان را به کارهاى مختلف وادار نکن؛ زیرا نوعى ستمگرى و خیانت است.

کارگزاران دولتى را از میان مردمى با تجربه و با حیا، از خاندان‏هاى پاکیزه و با تقوى که در مسلمانى سابقه درخشانى دارند، انتخاب کن؛ زیرا اخلاق آنان گرامى‏تر و آبرویشان محفوظ‌تر و طمع ورزى‏شان کمتر و آینده‌نگرى آنان بیشتر است!

سپس روزى فراوان بر آنان ارزانى دار که با گرفتن حقوق کافى، در اصلاح خود بیشتر مى‏کوشند و با بى‏نیازى، دست به اموال بیت المال نمى‏زنند و اتمام حجّتى است بر آنان، اگر فرمانت را نپذیرند یا در امانت تو خیانت کنند!

سپس رفتار کارگزاران را بررسى کن و جاسوسانى راستگو و وفا پیشه بر آنان بگمار که مراقبت و بازرسى پنهانى تو از کار آنان، سبب امانت دارى و مهربانى با رعیّت خواهد بود.

از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن و اگر یکى از آنان دست به خیانت زد و گزارش جاسوسان تو هم آن خیانت را تأیید کرد، به همین مقدار گواهى قناعت کرده، او را با تازیانه کیفر کن و آن‌چه از اموال که در اختیار دارد از او پس بگیر؛ سپس او را خوار کن و خیانت‌کار بشمار و طوق بد نامى به گردنش بیفکن‏!

سیماى مالیات دهندگان

مالیات و بیت‌المال را به گونه‏اى وارسى کن که صلاح مالیات دهندگان باشد؛ زیرا بهبودى مالیات و مالیات دهندگان، عامل اصلاح امور دیگر اقشار جامعه مى‏باشد و تا امور مالیات دهندگان اصلاح نشود، کار دیگران نیز سامان نخواهد گرفت؛ زیرا همه مردم نان خور مالیات و مالیات دهندگانند!

باید تلاش تو در آبادانى زمین بیشتر از جمع آورى خراج باشد که خراج جز با آبادانى فراهم نمى‏گردد و آن کس که بخواهد خراج را بدون آبادانى مزارع به دست آورد، شهرها را خراب، بندگان خدا را نابود و حکومتش جز اندک مدّتى دوام نیاورد.

سیماى نویسندگان و منشیان

سپس در امور نویسندگان و منشیان به درستى بیندیش و کارهایت را به بهترین آنان واگذار و نامه‏هاى محرمانه که در بر دارنده سیاست‏ها و اسرار تو است، از میان نویسندگان به کسى اختصاص ده که صالح‏تر از دیگران باشد؛ کسى که گرامى داشتن، او را به سرکشى و تجاوز نکشاند تا در حضور دیگران با تو مخالفت کند و در رساندن نامه کارگزارانت به تو، یا رساندن پاسخ‏هاى تو به آنان، کوتاهى نکند و در آن‌چه براى تو مى‏ستاند یا از طرف تو به آنان تحویل مى‏دهد، فراموش کار نباشد و در تنظیم هیچ قراردادى سستى نورزد و در برهم زدن قراردادى که به زیان توست، کوتاهى نکند و منزلت و قدر خویش را بشناسد! همانا آن که از شناخت قدر خویش عاجز باشد، در شناخت قدر دیگران، جاهل‏تر است!

سیمای بازرگانان و صاحبان صنایع‏

سفارش مرا به بازرگانان و صاحبان صنایع بپذیر و آنها را به نیکوکارى سفارش کن! بازرگانانى که در شهر ساکنند، یا آنان که هم‌واره در سیر و کوچ کردن مى‏باشند و بازرگانانى که با نیروى جسمانى کار مى‏کنند؛ چرا که آنان منابع اصلى منفعت و پدید آورندگان وسایل زندگى و آسایش و آورندگان وسایل زندگى از نقاط دور دست و دشوار مى‏باشند؛ از بیابان‏ها و دریاها و دشت‏ها و کوهستان‏ها، جاهاى سختى که مردم در آن اجتماع نمى‏کنند، یا براى رفتن به آنجاها شجاعت ندارند. بازرگانان مردمى آرامند و از ستیزه جویى آنان ترسى وجود نخواهد داشت؛ مردمى آشتى طلبند که فتنه انگیزى ندارند!

در کار آنها بیندیش! چه در شهرى باشند که تو به سر مى‏برى، یا در شهرهاى دیگر؛ با توجه به آن‌چه که تذکر دادم.

این را هم بدان که در میان بازرگانان، کسانى هم هستند که تنگ نظر و بد معامله و بخیل و احتکار کننده‏اند که تنها با زورگویى به سود خود مى‏اندیشند و کالا را به هر قیمتى که مى‏خواهند مى‏فروشند که این سود جویى و گران فروشى براى همه افراد جامعه زیان‌بار و عیب بزرگى بر زمامدار است!

پس، از احتکار کالا جلوگیرى کن که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از آن جلوگیرى مى‏کرد. باید خرید و فروش در جامعه اسلامى، به سادگى و با موازین عدالت انجام گیرد؛ با نرخ‏هایى که بر فروشنده و خریدار زیانى نرساند. کسى که پس از منع تو احتکار کند، او را کیفر ده تا عبرت دیگران شود! امّا در کیفر او اسراف نکن.

سیماى محرومان و مستضعفان‏

سپس خدا را! خدا را![خدا را در نظر بگیر و از او بترس] در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه، که هیچ چاره‏اى ندارند، [و عبارتند] از زمین گیران، نیازمندان، گرفتاران، دردمندان. همانا در این طبقه محروم گروهى خویشتن‌دارى کرده و گروهى به گدایى دست نیاز بر مى‏دارند! پس براى خدا پاسدار حقّى باش که خداوند براى این طبقه معیّن فرموده است. بخشى از بیت المال و بخشى از غلّه‏هاى زمین‏هاى غنیمتى اسلام را در هر شهرى به طبقات پایین اختصاص ده؛ زیرا براى دورترین مسلمانان، همانند نزدیک‏ترین آنان سهمى مساوى وجود دارد و تو مسئول رعایت آن مى‏باشى!

مبادا سر مستى حکومت، تو را از رسیدگى به آنان باز دارد که هرگز انجام کارهاى فراوان و مهم، عذرى براى مسئولیّت‏هاى کوچک‏تر نخواهد بود!

هم‌واره در فکر مشکلات آنان باش و از آنان روى بر مگردان؛ به ویژه امور کسانى از آنان را بیشتر رسیدگى کن که از کوچکى به چشم نمى‏آیند و دیگران آنان را کوچک مى‏شمارند و کمتر به تو دسترسى دارند.

براى این گروه، از افراد مورد اطمینان خود که خدا ترس و فروتن‌اند، فردى را انتخاب کن، تا پیرامونشان تحقیق و مسائل آنان را به تو گزارش کنند؛ سپس در رفع مشکلاتشان به گونه‏اى عمل کن که در پیشگاه خدا عذرى داشته باشى؛ زیرا این گروه در میان رعیّت بیشتر از دیگران به عدالت نیازمندند و حق آنان را به گونه‏اى بپرداز که در نزد خدا معذور باشى! از یتیمان خردسال و پیران سال‌خورده که راه چاره‏اى ندارند و دست نیاز بر نمى‏دارند، پیوسته دل‌جویى کن که مسئولیّتى سنگین بر دوش زمامداران است؛ اگر چه حق، تمامش سنگین است؛ امّا خدا آن را بر مردمى آسان مى‏کند که آخرت مى‏طلبند، نفس را به شکیبایى وا مى‏دارند و به وعده‏هاى پروردگار اطمینان دارند! پس بخشى از وقت خود را به کسانى اختصاص ده که به تو نیاز دارند تا شخصاً به امور آنان رسیدگى کنى و در مجلس عمومى با آنان بنشین و در برابر خدایى که تو را آفریده، فروتن باش و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوى آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفت‌وگو کند!

من از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بارها شنیدم که مى‏فرمود: «ملّتى که حق ناتوانان را از زورمندان، بى‌اضطراب و بهانه‏اى باز نستاند، رستگار نخواهد شد!»

روش برخورد با دشمن

هرگز پیشنهاد صلح از طرف دشمن را که خشنودى خدا در آن است، رد مکن که آسایش رزمندگان و آرامش فکرى تو و امنیّت کشور، در صلح تأمین مى‏گردد!

لکن، به شدت بر حذر باش از دشمن خود، پس از آشتى کردن؛ زیرا گاهى دشمن نزدیک مى‏شود تا غافلگیر کند! پس دور اندیش باش و خوش‌بینى خود را متّهم کن!

حال اگر پیمانى بین تو و دشمن منعقد گردید یا در پناه خود او را امان دادى، به عهد خویش وفا دار باش و بر آن‌چه بر عهده گرفتى، امانت‌دار باش و جان خود را سپر پیمان خود گردان؛ زیرا هیچ یک از واجبات الهى همانند وفاى به عهد نیست که همه مردم جهان با تمام اختلافاتى که در افکار و تمایلات دارند، در آن دارای اتّفاق نظر هستند؛ تا آن‌جا که مشرکین زمان جاهلیّت به عهد و پیمانى که با مسلمانان داشتند، وفادار بودند؛ زیرا که عاقبت ناگوار پیمان شکنى را آزموده‌اند! پس هرگز پیمان شکن مباش و در عهد خود خیانت مکن و دشمن را فریب مده؛ زیرا کسى جز نادان بدکار، بر خدا گستاخى روا نمى‏دارد.

هشدار از منّت گذارى‏

مبادا با خدمت‏هایى که انجام دادى، بر مردم منّت گذارى یا آن‌چه را انجام داده‏اى، بزرگ بشمارى یا مردم را وعده‏اى داده، سپس خلف وعده نمایى! منّت نهادن، پاداش نیکوکارى را از بین مى‏برد و کارى را بزرگ شمردن، نور حق را خاموش می‌گرداند و خلاف وعده عمل کردن، خشم خدا و مردم را بر مى‏انگیزاند که خداى بزرگ فرمود: «دشمنى بزرگ نزد خدا، آن است که بگویید و عمل نکنید!»

و الحمدلله رب العالمین


٠٣:٣٨ - 1392/05/09    /    شماره : ٣٢٤٧٠٩    /    تعداد نمایش : ٢٢٧٥


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج