پيام امام خميني خطاب به مراجع اسلام و روحانيون سراسر كشور

بسم الله الرحمن الرحیم

صلوات و سلام خدا و رسول خدا بر ارواح طيبه شهيدان خصوصاً شهداي عزيز حوزه‌ها و روحانيت. درود بر حاملان امانت وحي و رسالت پاسداران شهيدي كه اركان عظمت و افتخار انقلاب اسلامي را بر دوش تعهد سرخ و خونين خويش حمل نموده‌اند. سلام بر حماسه‌سازان هميشه جاويد روحانيت كه رساله علميه و عمليه خود را به دم شهادت و مركب خون نوشته‌اند و بر منبر هدايت وعظ و خطابه ناس از شمع حياتشان، گوهر شب‌چراغ ساخته‌اند. افتخار و آفرين بر شهداي حوزه و روحانيت كه در هنگامه نبرد، رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بريدند و عقال تمنيات دنيا را از پاي حقيقت علم برگرفتند و سبكبالان به ميهماني عرشيان رفتند و در مجمع ملكوتيان شعر حضور سروده‌اند.

 

 
 

 

زمان و مکان در اجتهاد

 

 

 

اما در مورد روش تحصيل و تحقيق حوزه‌ها، اينجانب معتقد به فقه سنتي و اجتهاد جواهري هستم و تخلف از آن را جايز نمي‌دانم.اجتهاد به همان سبك صحيح است ولي اين بدان معنا نيست كه فقه اسلام پويا نيست، زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند. مسأله‌اي كه در قديم داراي حكمي بوده است به ظاهر همان مساله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام ممكن است حكم جديدي پيدا كند، بدان معنا كه با شناخت دقيق روابط اقتصادي و اجتماعي و سياسي همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديم فرقي نكرده است، واقعاً موضوع جديدي شده است كه قهراً حكم جديدي مي‌طلبد. مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. براي مردم و جوانان و حتي عوام هم قابل قبول نيست كه مرجع و مجتهدش بگويد من در مسائل سياسي اظهار نظر نمي‌كنم. آشنايي به روش برخورد با حيله‌ها و تزويرهاي فرهنگ حاكم بر جهان، داشتن بصيرت و ديد اقتصادي، اطلاع از كيفيت برخورد با اقتصاد حاكم بر جهان، شناخت سياست­ها و حتي سياسيون و فرمول­هاي ديكته شده آنان و درك موقعيت و نقاط قوت و ضعف دو قطب سرمايه‌داري و كمونيزم كه در حقيقت استراتژي حكومت بر جهان را ترسيم مي‌كنند، از ويژگيهاي يك مجتهد جامع است. يك مجتهد بايد زيركي و هوش و فراست هدايت يك جامعه بزرگ اسلامي و حتي غير اسلامي را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدي كه در خور شأن مجتهد است واقعاً مدير و مدبر باشد. حكومت در نظر مجتهد واقعي فلسفه عملي تمامي فقه در تمامي زواياي زندگي بشريت است، حكومت نشان‌دهنده جنبه عملي فقه در برخورد با تمامي معضلات اجتماعي و سياسي و نظامي و فرهنگي است، فقه، تئوري واقعي و كامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است.

 

هدف اساسي اين است كه ما چگونه مي خواهيم اصول محكم فقه را در عمل فرد و جامعه پياده كنيم و بتوانيم براي معضلات جواب داشته باشيم و همه ترس استكبار از همين مسأله است كه فقه و اجتهاد جنبه عيني و عملي پيدا كند و قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد. راستي به چه علت است كه در پي اعلام حكم شرعي و اسلامي مورد اتفاق همه علما در مورد يك مزدور بيگانه اين قدر جهان­خواران برافروخته شدند و سران‌كفر و بازار مشترك و امثال آنان به تكاپو و تلاش مذبوحانه افتاده‌اند؟ غير از اين نيست كه سران استكبار از قدرت برخورد علمي مسلمانان در شناخت و مبارزه با توطئه‌هاي شوم آنان به هراس افتاده‌اند و اسلام امروز مسلمانان را يك مكتب بالنده و متحرك و پرحماسه مي‌دانند و از اينكه فضاي شرارت آنان محدود شده است و مزدبگيران آنان چون گذشته با اطمينان نمي‌توانند عليه مقدسات قلم فرسايي كنند مضطرب شده‌اند. من قبلاً نيز گفته‌ام همه توطئه‌هاي جهان­خواران عليه ما از جنگ تحميلي گرفته تا حصر اقتصادي و غيره براي اين بوده است كه ما نگوييم اسلام جوابگوي جامعه است و حتماً در مسائل و اقدامات خود از آنان مجوز بگيريم. ما نبايد غفلت بكنيم، واقعاً بايد به سمتي حركت نماييم كه ان‌شاءالله تمام رگه‌هاي وابستگي كشورمان از چنين دنياي متوحشي قطع شود.

استكبار غرب شايد تصور كرده است كه از اين كه اسم بازار مشترك و حصر اقتصادي را به ميان بياورد ما در جا مي‌زنيم و از اجراي حكم خداوند بزرگ صرف­نظر مي‌نماييم. خيلي جالب و شگفت‌انگيز است كه اين به ظاهر متمدنين و متفكرين وقتي يك نويسنده مزدور با نيش قلم زهرآگين خود احساسات بيش از يك ميليارد انسان و مسلمان را جريحه‌دار مي‌كند و عده‌اي در رابطه با آن شهيد مي‌شوند، برايشان مهم نيست و اين فاجعه عين دموكراسي و تمدن است اما وقتي بحث اجراي حكم و عدالت به ميان مي‌آيد، نوحه رأفت و انسان دوستي سر مي‌دهند. ما كينه دنياي غرب را با جهان اسلام و فقاهت از همين نكته ها به دست مي آوريم . قضيه آنان، قضيه دفاع از يك فرد نيست، قضيه حمايت از جريان ضد اسلامي و ضد ارزشي است كه بنگاه­هاي صهيونيستي و انگليس و امريكا به راه انداخته‌اند و با حماقت و عجله خود را روبه‌روي همه جهان اسلام قرار داده‌اند. البته بايد ببينيم كه بعض دولت­ها و حكومت­هاي اسلامي چگونه با اين فاجعه بزرگ برخورد مي‌كنند. اين كه ديگر مسأله عرب و عجم و فارس و ايران نيست بلكه اهانت به مقدسات مسلمانان از صدر اسلام تاكنون و از امروز تا هميشه تاريخ است و نتيجه نفوذ بيگانگان در فرهنگ مكتب اسلام است كه اگر غفلت كنيم اين اول ماجراست و استعمار از اين مارهاي خطرناك و قلم به دستان اجير شده در آستين فراوان دارد.

ضرورتي نيست كه در چنين شرايطي ما به دنبال ايجاد روابط و مناسبات گسترده باشيم، چرا كه دشمنان ممكن است تصور كنند كه ما به وجود آنان چنان وابسته و علاقه‌مند شديم كه از كنار اهانت به معتقدات و مقدسات ديني خود ساكت و آرام مي‌گذريم. آنان كه هنوز بر اين باورند و تحليل مي‌كنند كه بايد در سياست و اصول و ديپلماسي خود تجديد نظر نماييم و ما خامي كرده‌ايم و اشتباهات گذشته را نبايد تكرار كنيم و معتقدند كه شعارهاي تند يا جنگ سبب بدبيني غرب و شرق نسبت به ما و نهايتاً انزواي كشور شده است و اگر ما واقع‌گرايانه عمل كنيم، آنان با ما برخورد متقابل انساني مي‌كنند و احترام متقابل به ملت ما و اسلام و مسلمين مي‌گذارند. اين يك نمونه است كه خدا مي‌خواست پس از انتشار كتاب كفرآميز آيات شيطاني در اين زمان اتفاق بيفتد و دنياي تفرعن و استكبار و بربريت چهره واقعي خود را در دشمني ديرينه‌اش با اسلام برملا سازد تا ما از ساده‌انديشي به در آييم و همه چيز را به حساب اشتباه و سوءمديريت و بي‌تجربگي نگذاريم و با تمام وجود درك كنيم كه مسأله اشتباه ما نيست، بلكه تعمد جهانخواران به نابودي اسلام و مسلمين است و الا مسأله فردي سلمان رشدي آن قدر برايشان مهم نيست كه همه صهيونيستها و استكبار پشت سر او قرار بگيرند.

روحانيون و مردم عزيز حزب الله و خانواده‌هاي محترم شهدا حواسشان را جمع كنند كه با اين تحليلها وافكار نادرست خون عزيزانشان پايمال نشود. ترس من اين است كه تحليل‌گران امروز ده سال ديگر بر كرسي قضاوت بنشينند و بگويند كه بايد ديد فتواي اسلامي و حكم اعدام سلمان رشدي مطابق اصول و قوانين ديپلماسي بوده است يا خير؟ و نتيجه گيري كنند كه چون بيان حكم خدا آثار و تبعاتي داشته است و بازار مشترك و كشورهاي غربي عليه ما موضع گرفته‌اند، پس بايد خامي نكنيم و از كنار اهانت كنندگان به مقام مقدس پيامبر و اسلام و مكتب بگذريم! خلاصه كلام اين كه ما بايد بدون توجه به غرب حيله‌گر و شرق متجاوز و فارغ از ديپلماسي حاكم بر جهان در صدد تحقق فقه عملي اسلام برآييم و الا مادامي كه فقه در كتابها و سينه علما مستور بماند، ضرري متوجه جهان­خواران نيست و روحانيت تا در همه مسائل و مشكلات حضور فعال نداشته باشد، نمي‌تواند درك كند كه اجتهاد مصطلح براي اداره جامعه كافي نيست.

حوزه‌ها و روحانيت بايد نبض تفكر و نياز آينده جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهياي عكس‌العمل مناسب باشند. چه بسا شيوه‌ هاي رايج اداره امور مردم در سالهاي آينده تغيير كند و جوامع بشري براي حل مشكلات خود به مسائل جديد اسلام نياز پيدا كند. علماي بزرگوار اسلام از هم اكنون بايد براي اين موضوع فكري كنند.